«خرداش»تنها به نوشتن اكتفا نكرد.او با دوستان جديدش كارهاي ديگري هم مي كرد.يكي از كارهاي پر سر و صدايشان تجمع در اعتراض به بي افسار بودن «خرهاي گردن كلفت»بود،آنها مي گفتند:اينكه بعضي از خرها توانسته اند اين طور گردنشان را پرورش دهند، نشان مي دهد كه بي صاحب بوده اند و حق باقي خرها را خورده اند و حالا اگر جلويشان گرفته نشود همه خرها را زير دست و پايشان له مي كنند.
ماجراي «كره خرهاي آقا زاده»هم براي او خيلي جالب بود.«خرداش»دو تا از «نمايندگان پارلمان خرها»را مي شناخت كه از دو جناح مخالف بودند و24 ساعت عليه هم عرعر مي كردند.اين دو حتي در كوچكترين مسائل مثل «جهاني شدن و آينده جامعه خرها»هم اختلاف نظر داشتند و به هم مي پريدند و اينها در حالي بود كه كره هاي هر دو ،دانش آموز مدرسه «خرهنگ»بودند و كاملا با هم رفيق و هر دو قرتي و اهل پارتي!! اين دو تا كره خر هر روز مسير خانه تا مدرسه را با ماشین پلاک دولتی می رفتند و بعد هم آنرا در پارکینگ را مخصوص مدرسه! پارك مي كردند و بعد از مدرسه هم باز با همين ماشين ها مي رفتند سراغ بازي اي كه اينجا نمي توان گفت!!!
با فعاليت هايي كه «خرداش»مي كرد دشمنانش هم عوض شده بودند. ديگر دشمن او كره خر همكلاسي اش كه يالش را روغن مي زد و دمش را اسبي شانه مي كرد با خر همسايه شان كه تو عروسي بچه اش صداي عرعرشان تا خانه آنها مي آمد .يا خرهاي ديگر تشكلهاي دانشجويي نبودند بلکه خرپولها بودند، خرهایی که مثل خر پول در مي آورند و مثل خر هم خرج مي كنند.جالب اينكه اينها از هر تيره و قشري بودند از « خر ریش ها »گرفته تا « خر تیغ ها» و حتي « خربزه ها» (خرهايي كه ريش پرفسوري مي گذارند) .
خرداش احساس مي كرد كارهاي اخيرش در بعضي از اطرافيانش هم تاثير گذاشته.آنها طوري رفتار مي كردند كه انگار خرداش خر خوبي است.ولي بايد مواظبش بود چون ممكن است كله خري كند.خيلي ها او را تند رو مي خواندند حتي معلم ورزشش آقاي گورخر با اينكاه توي امتحان دو آخر از همه به خط پايان رسيده بود!! ادامه دارد .........
صفحه نخست