تبليغاتX
16 آذر - داستان خرها (3)
انجمن اسلامی دانشجویان 1358

مجيد عبدالهي (مواد 78 دانشگاه علم وصنعت )

 

  «خرداش» بعد از اينكه به گفته خودش توي كنكور حقش را خوردند، خيلي داغون شد و تا مدتي كارهاي عجيب و غريب مي‌كرد. مثلاً خيلي كم حرف شده بود و ديگر مثل سابق «عرعر» نمي‌كرد يا مثلاً ديگر حال و حوصله رفقايش را نداشت و زود با آنها دعوايش مي‌شد و چند بار هم چند تايشان را گاز گرفته بود. يك چند ماهي اينطور بود تا اينكه ديد فايده ندارد و بايد بنشيند و درست و حسابي از نو شروع كند. اين بار ديگر بايد رتبه بالا مي‌آورد تا تو يكي از دانشگاههاي معتبر قبول مي‌شد.

همينطور هم شد و «خرداش» توانست با رتبه زير 100 در رشته مورد علاقه‌ خودش يعني «جامعه‌شناسي خرها» ادامه تحصيل دهد. او تصميم گرفت توي دانشگاه فقط درس بخواند و جذب هيچ تشكيل يا گروه خاصي نشود چون از اطرافيانش شنيده بود: «آنهايي كه مي‌روند توي اين تشكلهاي سياسي، خيلي خرند». يكي دو ماهي گذشت تا اينكه يك روز اطلاعيه‌اي با تيتر «خر در چمنزار» توجهش را جلب كرد. اطلاعيه مربوط به اردوي تفريحي‌اي بود كه براي «خرهاي ورودي جديد» و در چمنزارهاي اطراف شهر برگزار مي‌شد. زير اطلاعيه نوشته شده بود «كانون خرهاي آزاديخواه».

اين اولين اردوي دانشجويي بود كه «خرداش» در آن شركت مي‌كرد. او كم‌كم نسبت به اين كانون علاقه پيدا كرد و همكاري خود را با آنها بيشتر كرد. او با كمك كره‌خرهاي ديگر فعاليتهاي زيادي كرد، برگزاري اردو، سخنراني، تجمع و ... يكي از شعارهاي محوري آنها در فعاليتهايشان نفي هرگونه قيد و بند اعم از «پالان» و «افسار» براي خرها بود. جالب اينكه ماچه‌خرها، در تشكل آنها حضوري فعال داشتند و با ديگر كره‌خرها روابطشان صميمي بود! آنها مي‌گفتند نبايد براي «ماچه خرها»   ( خر دختر ها ) هيچ محدوديتي قائل شد و بين آنها و ديگر «كره‌خرها» تفاوتي نيست. آنها معتقد بودند همة مشكلات ناشي از اين است كه آزادي خرها محدود شده و مي‌گفتند وقتي اين مشكلات حل خواهد شد كه هر خري بتواند بدون هيچگونه فشاري و بلندبلند «عرعر» كند حتي اگر صدايش گوشخراش باشد.

«خرداش» احساس مي‌كرد كه يك «خر روشنفكر» شده و براي اين مسئله هزينه هم داده بود. ماجرا از اين قرار بود كه بعد از بسته‌شدن روزنامه‌هاي «خر امروز» و «عصر خرزادگان» و ديگر روزنامه‌هاي پرتيراژ آن روزها، او و دوستانش تصميم گرفتند تجمع اعتراض‌آميزي برگزار كنند. اواسط برنامه بود. همه خرها گوشهايشان را تيز كرده بودند تا خوب از حرفهاي سخنران «خرفهم» شوند كه يكدفعه صداي «عرعر» و «چهارنعل» بلند شد و گروهي «خر خرزور كله‌خر» به جمعيت حمله كردند و شروع كردند به جفتك پراندن و گاز گرفتن. اين خرها همگي لباس شخصي به تن داشتند1 و كسي نتوانست آنها را شناسايي كند. مدتي از فعاليت «خرداش» در «كانون خرهاي آزاديخواه» گذشت و او كم‌كم پي مي‌برد كه اين چيزهايي كه او دارد برايشان مايه مي‌گذارد فقط يك مشت شعار است و كساني كه اين شعارها را ياد او داده‌اند خودشان به آن عمل نمي‌كنند. در نتيجه همين افكار «خرداش» از گذشته خودش پشيمان شد و تصميم گرفت كه آنرا جبران كند.

«خرداش» با انگيزه‌اي مضاعف و بسان يك «خر واقعي» به عضويت «كانون خرهاي اصولگرا» درآمد و يكي از فعالين اين تشكل شد. باز هم اردوها، سخنرانيها و تجمع‌ها شروع شد ولي اين بار با كمي تفاوت. قبلاً «ماچه خرها» خيلي راحت با ديگر اعضا رابطه داشتند ولي حالا به ظاهر اين‌طور نبود و فقط در جلسات هماهنگي مي‌توانستند با هم صحبت كنند. قبلاً تجمعات در اعتراض به بسته شدن روزنامه‌ها بود ولي حالا در اعتراض به هتاكي‌هاي آنها. قبلاً هم مشكلات ناشي از عدم وجود آزادي بيان بود ولي حالا به علت وجود آزادي زياد و ... كره‌خرهاي اين كانون معتقد بودند هر خري بايد پالان و افسار داشته باشد ولي پالان و افسار اندازه خودش؛ نه خيلي گشاد و نه خيلي تنگ. چيزهايي كه صداي گوشخراش دارند حق ندارند، عرعر كنند.

«خرداش» براي اين كانون هم زحمات زيادي كشيد. مثلاً يكبار سر كلاس با پروفسور «خرميخ» كه از حيطه خودش خارج شده بود و داشت بحث سياسي مي‌كرد، حرفش شد. او در اين راه انگ هاي زيادي اعم از «خرمقدس» و متحجر2» و ... را نيز به جان خريد.

بعد از كمي فعاليت باز هم حس كرد كه يك جاي كارش دارد مي‌لنگد، يكبار ديگر نظرياتش را مرور كرد. اشكال خاصي در آنها نديد و هنوز هم معتقد بود كه نظرياتش نسبت به قديمها خيلي بهتر است. نمي‌دانست چرا ولي او اين نتيجه را عملاً ديده بود كه هميشه ـ چه وقتي كه براي «كانون خرهاي آزاديخواه» و چه وقتي كه براي «كانون‌ خرهاي اصولگرا» فعاليت مي‌كند ـ نتايج عايد عدة ديگري مي‌شود. عايد خرهاي سرمايه‌داري مثل «خرخان». او حس كرد كه «خرخان‌هايي» در كارند كه او و دوستانش را به اين «خرخربازي‌ها» مشغول كرده‌اند تا راحت‌تر بتوانند سردر «آخور» ببرند و ـ علي‌رغم اينكه خرند ـ مثل «گاو» بخورند. اين را خيلي راحت مي‌شد فهميد، كافي بود فقط يكبار پاي درددل امثال پدرش بنشيند. مشكل‌ امثال پدرش نه بود و نبود پالان و افسار بود و نه عدم اعتقاد به اصول جامعة خرها، بلكه آنها از تبعيضي كه بين پالان بچه‌هاشان و بچه‌هاي خرهاي سرمايه‌دار، طويله‌شان و طويله‌هاي خرهاي سرمايه‌دار بود رنج مي‌بردند و ظلم و ستم و «خركاري»اي كه خرهاي سرمايه‌دار از آنها مي‌گرفتند تا به «خرخواني» برسند.

از همين جا بود كه «خرداش» به رسالت اصلي خود پي برد و پالان خود را محكم كرد تا در ميدان مبازره با «استخمار3» از هيچ جفتك و گرد و خاك و عرعري دريغ نكند و تا دين خود را نسبت به توده «خرهاي محروم» به انجام نرسانده از پاي ننشيند. پس شروع كرد به گشتن به دنبال عرصه‌اي براي اين حضور كه اطلاعيه تفاضاي همكاري با نشريه «خرش4» را ديد و دلباخته آن شد و ...

1- معلوم است كه هر كه بودند «گوره‌خر» نبودند.

1- همان «خرمتحجر» است.

2- خركردن كسي به منظور «خركاري» و «خرسواري» گرفتن از او.

4- همان نشريه خيزش است .

ادامه دارد..........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:18  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه
<-LinkTitle->
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->

آرشیو موضوعی
<-CategoryName->

نویسندگان
<-AuthorName->

پیوندها
<-LinkTitle->

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM