حرفهاي آن روز افروغ........
سخنان رهبري مبني بر اينكه نقد به ساستهاي خاص رهبري جايز است ، در پاسخ به سوال دانشجويي كه گفته بود چرا هر وقت ما ميخواهيم نقد كنيم ما را به ضديت با ولي فقيه محكوم ميكنند ، مرا به ياد حرفهاي دكتر عماد افروغ پيرامون ضرورت نقد رهبري در خرداد ماه امسال انداخت كه بلافاصله با اعتراض شديد كج فهمان و چاپلوساني كه همواره مانع از نقد دلسوزانه بوده اند روبرو شد و موجب بايكوت شديد وي و خلع او از رياست كميسون فرهنگي مجلس گرديد .
افروغ در بخشي از مصاحبه خود به مناسبت سالگرد رحلت امام با خبر گزاري فارس ،مقام معظم هبري را جانشين شايستهاي براي حضرت امام خواند و اظهار داشت: از سال 68 تاكنون كه قريب به 18 سال از رحلت امام ميگذرد، رهبر معظم انقلاب بهخوبي توانستند جامعه را از تندباد حوادث نجات دهند و اين نشان ميدهد كه ايشان علاوه بر قابليتهاي شخصي خودشان، شاگرد خوبي براي امام بودند و ظرفيتهاي لازم را براي پذيرش درسها و عبرتهاي امام داشتند؛ هر چند كه نميشود به طور صد در صدي اين دو بزرگوار را مثل هم پنداشت.
افروغ گفته بود : قطع نظر از قابليتهاي حضرت آيت الله خامنهاي و عبرتآموزي ايشان از درسهاي اين انقلاب، قهراً سختيها و مشكلات امام به هيچ وجه قابل مقايسه با سختي و مشكلات مقام معظم رهبري نبود. به نظر من مقام معظم رهبري مصلحت گراتر از امام راحل هستند و امام حقيقتگراتر بود و كمتر تعارف و رعايت مصلحت ميكردند.
دليل حقيقت گرا بودن امام راحل شايد به اين دليل بود كه زمانه اينچنين اقتضا ميكرد و شايد شرايط روحي و رواني و قابليتهاي دروني مردم نسبت به ايشان، اين اقتضاء را راحتتر ميكرد و شايد محدوديتها و فشارها به رهبر انقلاب مانع از بيان مواضع حقيقي باشد و ايشان از روي اضطرار مجبور به اتخاذ مواضعي از روي مصحلت باشند.
اين استاد جامعه شناس دانشگاه گفته بود : توقع ما اين است كه رهبر انقلاب اسلامي با توجه به جامعهنگري و ابعاد شخصيتي و قابليتهاي دروني و ابزارهاي اداره كشور بتوانند موضوع شناس خوبي باشند و بتوانند شرايط زماني، مكاني، اقتصادي و سياسي حال و آينده را خوب فهم كنند و نه تنها به اين شرايط تن دهند، بلكه اين شرايط را با موضعگيري خوب و دقيق خودشان متحول كنند.
وي اظهار داشت: در مجموع ميتوان گفت رهبر انقلاب در زمينه فهم شرايط فعلي و آتي با توجه به جميع محدوديتها، قابليتها و شرايط توفيق خوبي داشتند و معلوم نبود اگر ايشان رهبر انقلاب نبودند، كسي ديگري اين قابليت را داشت كه همانند ايشان جامعه را اداره و پيش ببرد.
نماينده مردم تهران در مجلس با اشاره به جملهاي از حضرت امام « هر فرد از افراد ملت حق دارد كه مستقيماً در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانعكننده بدهد، در غير اين صورت اگر بر خلاف وظايف اسلامي خود عمل كرده باشد و خودبخود ازمقام زمامداري معزول است و ضوابط ديگري وجود دارد كه اين مشكل را حل كند (جلد 5 صحيفه نور، صفحه 409) » گفته بود: ما نبايد به سمتي برويم كه جاي نقد و سوال بسته و جاي نصيحت امام محدود شود.، ما نبايد فكر كنيم حال اگر رهبري جايگاه خطير را از آن خود كرده است، اين جايگاه او را عاري از هرگونه نقد، داوري، نظركارشناسي مي كند. ما نبايد به هيچ وجه به اين سمت و سو حركت كنيم و نبايد جايگاه متعالي معصوم مقدس را به او اطلاق كنيم كه جاي هيچ اعترافي ولو اعتراض دلسوزانه نباشد.
افروغ با بيان اينكه مهمترين شاخصه نظام ما ولايت فقيه است، گفته بود : مسلم است كه نقد و ارزيابي و داوري، غالب، شيوه و محمل خودش را دارد و با توجه به اين غالب، شيوه و محمل بايد جاي نقد باز باشد و سازوگارهايي تعبير شود كه افراد حرفهاي خودشان را بزنند و جواب بشنوند؛ زيرا چه بسا نقدهاي بيموردي باشد؛ لذا ما بايد اين ابهام را برطرف كنيم.
وي با اشاره به ارتباط حقيقت و مصلحت در نظام جمهوري اسلامي گفته بود : جواب ساده اين ارتباط كه جواب پيش پا افتادهاي است، اين است كه قبل از تشكيل نظام اسلامي بايد حقيقتگرا بود اما بعد از تشكيل نظام بايد مصلحت را تعيين كرد.
افروغ با تاكيد بر اينكه مصلحتگرايي و جامعهگرايي بيش از حد نبايد ما را از حقيقت گرايي باز بدارد، اظهار داشته بود : نسبت حقيقت و مصلحت يك نسبت بارزي است كه بايد در محافل علمي و آكادميك ما بحث شود و ما بايد اين نسبت را براي اداره صحيح جامعه بدور از هر گونه تنش، فهم كنيم.
صفحه نخست