خاطرات امپراطور دانشگاه های ایران
امروز یکی از افراد خیر و بانیان مدرسه ساز به دیدنم آمد.می خواست کار خیر بکند،خدا جزای خیرش بدهد ان شاءا...
عرض کردم چرا دانشگاه نمی سازید؟استقبال کردند.خداوند به همه توفیق خدمت بدهد.
قرار شد در ده... یک دانشگاه آزاد احداث کنیم .اعتراض کردند که آنجا جمعیت کم است و دبستان و مدرسه راهنمایی و دبیرستان وجود ندارد...
عرض کردم مشکلی ندارد.ابتدا یک دانشگاه آزاد می زنیم،دخترها و پسرها مشغول تحصیل می شوند. بطبع اینها با هم آشنا می شوند و اگر ما در آنجا به خوبی کارفرهنگی کنیم اینها با هم ازدواج می کنند و فرزندانشان بر جمعیت آنجا می افزایند.
سوال فرمودند:اگر آنها در ده نماندند و به شهر خود بازگشتند چه؟
عرض کردم:اولا که با این محاسبات ما، آنجا به سرعت شهر خواهد شد،ثانیا جواب شما مشخص است همان طور که دوره کارشناسی و کاردانی گذاشتیم،دوره کارشناسی ارشد و دکترا هم می گذاریم که هم ادامه تحصیل دهندو هم بعدا آنجا درس بدهند،اشتغال زایی و تولید علم شود.
بعد هم مدرسه غیر انتفاعی و شبانه روزی برای انجا می گذاریم،تا بچه ها وارد مدرسه شوند و این روند ادامه پیدا کند.رشته مهندسی هم می آوریم که بعدا همان جا کارخانه بزنیم و تولید کار شود.این همه فضا برای کار وجود دارد چرا ما کار نکنیم.البته کار باید همراه با توسعه و اعتدال باشد،البته بدون حضور کارگذار،کار وجود نخواهد داشت که البته کار هر کسی هم نیست و ما و دوستانمان سال ها تجربه داریم و البته سرمایه هم لازم است که ما داریم و یک سری چسزهای دیگر که به غلط از آن تعبیر به پارتی می شود و البته اینها زاییده کج فهمی عوام الناس است....
و خدا میداند که هدف ما فقط خدمت است .....
صفحه نخست