خاطرات خاطرات یک استاد !!!
شنبه 10/4/؟8
10روز از امتحان می گذرد.اما متاسفانه هنوز برگه ها را تصحیح نکرده ام.
دنبال برگه های پایان ترم گشتم،یافت نشد،کاشف به عمل آمد که خانم،همسر گرامی را عرض می کنم مشغول تمیزکردن سبزی بوده اند،از آنها به عنوان پوشش سبزی استفاده شده است.و الان در سطل آشغال موجود می باشد.
الحمدلله که این جفنگیات بالاخره به یک کار آمد و مفید واقع شد.از آنجا که وظیفه استادی ایجاب می کرد که میزان آگاهی و سواد دانشجویان سنجیده شود به دنبال برگه های میان ترم گشتم.پس از رنج بسیار و تلاش ناهموار،یافت شد.
از آنجا که می دانستم اگر برگه ها را تصحیح کنم،محال است کسی نمره بیاورد از خیر تصحیح برگه ها گذشتم.نگاه کردم هر کس بیشتر نوشته بود بیشتر نمره دادم-بی شرف ها می گویند فلانی برگه تصحیح نمی کند-خدا لعنتشان کند،ملاحظه شان استاد را نمی کنند،خیر سرمان مدرک دکترا گرفته ایم.
نمرات از1 تا 9 بودند.اندک نمراتی بواسطه ارفاق فراوان و بزرگواری استادانه از مرز 10عبور کردند.باشد که امیدوار شوند و در آینده تلاش بیشتری بر خرج دهند.
نمرات یکی دیگر از کلاسها هنوز در برد گروه موجود بود.اعترافاتی چند-بی اساس و بی پایه-به منشی گروه تحویل داده اند.حیف نیست خانمی به این نازی و مهربانی را به زحمت می اندازند.بیچاره با دست خودش اعتراضات را به دست من رساند.خواستم دستش را ببوسم،حیای استادانه مانع شد.
دانشجویی آمد دخترکی کم تلاش،نمره می خواست.البته نمی خواستم بدهم اما حیف است دختری با این کمالات،جوانیش را در دانشگاه و لابلای این جوانهای لاابالی تلف کند.نمره اش را 10 کردم.خداوند از ما راضی باشد.
-دو سه نفر آمده اند می خواهند 9شان را 10 کنم هیهات!!حق ملت ضایع می شود....
مگر آنکسی که خودش روی برگه 10 گرفته نباید با این تنبل ها فرق داشته باشد!!
-این پسره غلامی آمده،نمره می خواهد.مدتی است که درس نمی خواند.من که می دانم همه حواسش به این دختره نجاتی است!!کلاس ها را عموما غیبت می کند.باید بیافتد تا بفهمد زندگی به این راحتی ها نیست.تو که نمی توانی بار زندگی خودت را بکشی چگونه می خواهی دختر مردم را سرپرستی کنی؟؟
وظیفه پدرانه ام مانع از این شد که به او نمره بدهم.فقط به خاطر خوشبختی نجاتی...به خدا!!!...
صفحه نخست