تبليغاتX
16 آذر - به بهانه استعفای مسئولان سوره مهر
انجمن اسلامی دانشجویان 1358

ما فقط بلدیم عزای فرهنگ را بگیریم

 

سوره و حوزه هنری آینه تمام عیار مسائل فرهنگی ماست.از روز نخستی که امثال قیصر امین پور و جوانهای انقلابی آن زمان (که البته تا به آخر هم انقلابی ماندند) این نهاد را راه انداختند قرار نبود دولتی شود،اما اولین مشکل از همان جایی بروز کرد که حوزه دولتی شد و زیر مجموعه سازمان تبلیغات اسلامی قرار گرفت.و همین امر باعث شد تا برخی کم کم از این مجموعه جدا شوند.

دولتی شدن ، تمام مشکلات حوزه نبود که زمانی مسئله حاد شد که حجت الاسلام زم مدیر حوزه تصمیم گرفت وارد مسائل اقتصادی شود و یک بار شرکت دخانیات را خرید و بار دیگر باشگاه پیروزی را . و البته هیچ کدام از این ها هم کار فرهنگی به شمار نمی رفت بخصوص آنکه مدیریت پرسپولیس هزینه مادی و معنوی زیادی برای زم و حوزه به جا گذاشت.

اما برگردیم به مشکلات فرهنگی و در سطح وسیع تر از حوزه و سازمان .حتی زمان که سید مرتضی در سوره مطلب می نوشت بودند کسانی که با کج فهمی های خود او را آزرده خاطر می ساختند ، امثال حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان و مسیح مهاجری در جمهوری اسلامی.

اما کجایند که ببینند سید مرتضی کجاست.او اکنون به الگویی برای اهل قلم و هنر تبدیل شده و آقای شریعتمداری هنوز که هنوز است قیم و جاده صاف کن و توجیه گر رفتارهای اصول گرایان است و البته حالا دیگر به سوره کاری ندارد که اصلاح طلبان را به عنوان عوامل استکبار و ریشه همه مشکلات می شناسد و هر اتفاقی که بیفتد از افشاگری پالیزدار تا...به گردن دوم خرداد می اندازد.و مسیح مهاجری هم که هنوز که هنوز است در روزنامه جمهوری اسلامی وظیفه خود را برای جلب حمایت قشر مذهبی و راس سنتی از آقای هاشمی انجام میدهد.کاری که مشابه آن را در جناح مقابل عطریانفر و کرباسچی و قوچانی برای جلب حمایت قشر فرهیخته و بیشتر اصلاح طلب از هاشمی انجام میدهند.

اما اگر آوینی اکنون نیست و شریعتمداری به اشتباه خود پی برده ،امتداد کج اندیشی ها و برخوردهای سلبی رادر مدیریت حسن بنیانیان شاهدیم که در جایگاه ریاست سازمان تبلیغات اسلامی ، نقد را در مجموعه سوره برنتابید و در گام نخست جریان تحریریه چهارم به سردبیری وحید جلیلی را از گردونه حذف کرد.جریانی که بیش از یک مجموعه تحریریه و یا چند همکار بود و بیشتر به یک نحله فکری می مانست که برای نخستین بار بود که شاهدیم طرح دیدگاههای اندیشمندان مسلمان و طرح یک چهره واقعی از روشنفکری اسلامی بودیم ،از رفع مظلومیت از چهره مرحوم شریعتی گرفته تا طرح آگاهانه چهره جلال آل احمد و احمد فردید .که دستهای مرتبط با حجتیه در دهه های قبل مانع از آن شده بود که چنین چهره هایی در رسانه و مطبوعات مطرح شوند.به نحوی که مثلا سروش با اعمال نفوذ در تلویزیون مانع شد که برنامه های دکتر فردید ادامه یابد و و نهایتا به حکم آنکه قدر روشنفکران مسلمانی چون شریعتی و فردید را ندانستیم ، باید بپذیریم که تنها چهره  های مطرح روشنفکری در جامعه همان سرئوش و کدیور و نراقی و امثال آن هستند.

"جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال    شب فراق نخفتیم لاجرم زخیال "

نکته جالب اینکه به محض آنکه رهبری در پیام خود از مسئولان میخواهند تا رفع مظلومیت از چهره فرهنگ شود و خواستار مهندسی فرهنگی در این عرصه می شوند ناگهان همان مسئولان سازمان تبلیغات احساس وظیفه میکنند و همایش مهندسی فرهنگی براه می اندازند.اما از خود نمی پرسند که مشکلات فرهنگی از کجا نشات می گیرد؟

مسلما از همین برخوردهای حذفی خود آقایان که اگر سوره ادامه می یافت و امنثال جلیلی از سردبیری و رضا مهدوی از بخش موسیقی حوزه حذف نمی شدند ما نیازمند این مهندسی فرهنگی نبودیم که بواقع " از ماست که بر ماست"و این سیاستهای غلط آقایان کا را را به جایی رسانده که بیشتر نیازمند طبابت فرهنگی هستیم و کار از مهندسی گذاشته.

این سوء مدیریت ها در حالی است که جناح فکری( و نه فقط سیاسی) مقابل از سالها پیش در مسائل فرهنگی و بویژه تئوریک برنامه ریزی کرده و اگر دولت و سیستم های نظارتی نظام برخورد نکرده باشند هیچ گاه نه دچار اختلاف شده و نه به تعطیلی و ورشکستگی انجامیده.

از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب جریان مخاف فرهنگی و بویژه در بخش فلسفی و سیاسی پر رونق ظاهر شده. نخست مجتهد شبستری بود که مخالفت خود را با نظامی سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه ابراز داشت،سپس محسن کدیور و سروش به آن پیوستند و اگر سروش ابتدا وظیفه  خود را دفاع از اسلام در مقابل آیین شیطانی مارکسیسم میدانست کمکم به اندیشه دموکراسی حدااقلی و با حذف لیبرالیسم روی آورد و این نحله امتداد یافت تا امروز که از دموکراسی حداکثری و با قوت هرچه بیشتر لیبرالیزم سخن میگوید.

کار به جایی رسید که احسان نراقی هم تحت لوای روشنفکر دینی توانست برچسبهای های وابستگی به طاغوت را کم رنگ کندو هر چه پررنگ تر از موقعیت های ایمانی و احیاگری دینی و جایگزینی ایمان به جای شریعت و دین شخصی به جای دین اجتماعی سخن بگوید و دیگرانی چون داریوش آشوری و شایگان و پرهام هم مجال سخن گفتن بیابند.

اما در مقابل حسین نصر ، احمد فردید و شاگردانش چون داوری اردکانی و مدد پور به یمن سیاست گذاری های صحیح فرهنگی در رسانه ملی و روزنامه و مطبوعات ما مطرح نشوند و آثار کسی چون آوینی هم تا لحظه شهادت ناشناخته بماند هر چند که قلمی بدست دارد و مردم جبهه را با صدا و دوربین او شناخته باشند.

جریان روشنفکری با انتشار نشریاتی چون کیان با حضور پررنگ دکتر سروش ، راه نو با حضور همه مدعیان روشنفکری و به مسئولیت اکبر گنجی ادامه یافت و پشتوانه فکری دوم خرداد شد . هم اکنون هم ماهنامه تئوریک جبهه مشارکت " آیین " در امتداد این مسیر گام بر میدارد و ما هنوز هم باید به عزای سوره بنشینیم و وحید جلیلی هم باید با کمبود امکانات و حمایت های دانشجویی بسازد و دم برنیاورد که جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی تعطیل نماند.

دولت اصول گرا بر سر کار است و شاهدیم که سوره تعطیل می شود ، شاهدیم که به محض حضور قالیباف در شهرداری تغییرات مدیریتی در فرهنگسرای پایداری نشریه یاد ماندگار تعطیل می شود ، کمک های مالی از ناشران محدود به چاپ اول کتابهایشان می شود و هزار و یک مشکل دیگر که نمیتوان مسئولان را بی تقصیر دانست.

متصدیان فرهنگ ما هنوز که هنوز است نقد از دیگران را برنمی تابند ،در حالی کهدر جبهه مقابل این امر مدتهاست نهادینه شده و حتی شاهد نقد از خود در نشریاتی چون راه نو و آیین بوده و هستیم. اگر مهر انگیز کار به نگاه آنتی فمینیستسی راه نو نقد میکند و نقد چاپ میشود ، اگر یوسفی اشکوری در ماهنامه آیین به دیدگاه های مجتهد شبستری نقد وارد میکند و آنرا فاقد استدلال عقلی و فلسفی لازم میشمارد، اگر ناصر فکوهی که هم در شهروند امروز مطلب می نویسد هم در کارگزاران به دیدگاه های موسی غنی نژاد در شهروند نقد مینویسد ، همگی نشان از باروری نقد و در این جریان دارد و البته یک علامت تعجب بزرگ جلوی چشمان سیاسیون ما میگذارد و یک علامت سوال بزرگتر برای مدیران فرهنگی ما.

در حالی که اهالی فرهنگ در سوی ما هنوز در پذیرفتن شریعتی شک دارند و او را به جرم بی دینی مطرود می شمارند جناح مقابل که عمری از محبوبیت و اندیشه او سو استفاده کرده به عبور از شریعتی به جرم دیندار بودن و ایدئولوژیک بودنش می اندیشد و صراحتا هم اعلام م کند.

باذ این همه شریعتی به تعبیر رهبری چهره ای مظلوم مانده است و فردید ها مغفول مانده اند و من فکر میکنم اگر آوینی شهید نشده بود هنوز هم مغفول و مظلوم و شاید منفور می بود!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 14:28  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه
<-LinkTitle->
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->

آرشیو موضوعی
<-CategoryName->

نویسندگان
<-AuthorName->

پیوندها
<-LinkTitle->

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM