گفتيم كه خرداش از شكل «انجمن خرهاي آزادي خواه»بيرون آمده و به «جامعه خرهاي اصول گرا»پيوست، به دنبال منافع شخصي خود هستند و هيچ ،فكر مردم نيستنداز جمله او فهميد كه آنها فساد مالي دارند و هر وقت جلسه سخنراني مي گيرند و نماينده هاي اصول گراي مجلس خرها را دعوت مي كنند،هر چه آبميوه هست خودشان مي خورند و به ريش هر چه خر است مي خندند.اين بود كه از جامعه خرهاي اصول گرا خارج شد اما از آنجا كه به نشريه« انديشه خرها» و عدالت خواه پيوسته بود تصميم گرفت جلوي فساد دوستان سابقش را در جامعه خرهاي اصول گرا بگيرد،بنابراين اسناد فساد مالي و اداري آنها را جمع كرد به مسئول هيئت نظارت بر خرها شكايت كرد.اما مدتي گذشت و خبري از جواب شكايت او نشد اعضاي جامعه خرهاي اصول گرا هم گردن كلفت تر از قبل خوردند و بردند و باز هم مهمان به دانشگاه آوردند و از دانشگاه پول گرفتند و به جيب زدند اين بود كه تصميم گرفت كه خودش رسما دست به كار شود و اسناد و مدارك دزدي را پيش رئيس دانشگاه خرستان ببرد و شانس بدهد رئيس دانشگاه خرستان مثل هميشه مشغول سركشي به چمن هاي دانشگاه بود چرا كه براي يك خر هم مهم ترين چيز چمن است و تا چمن و آب نباشد هيچ خري هيچ كجا ساكن نمي شود،بنابراين خودش چهار هفته صبر كرد تا رئيس دانشگاه به دفترش آمد و او را به حضور پذيرفت.القصه،رئيس مدارك را ديد و قول داد مسئله را پي گيري كند .اما يكي دو ماه و سه چهار ماه و چند ماه ديگر هم گذشت و هيچ خبري هم نشد هر چه خودش پيش اين رئيس و اون معاون مي رفت كسي او را تحويل نمي گرفت همه او را از دفتر خود بيرون مي كردند يا اصلا راهش نمي دادند فقط رئيس كميته انضباطي خرها بود كه او را به دفتر خود دعوت كرد.اما نه براي حمايت از او بلكه براي شكايت از او.خرداش تا دور و برش را نگاه كرد ديد پرونده اي براي او درست كرده اند به اندازه ي يالهاي گردنش.نگو كه آقاي چشم خرشي رئيس كميته 10 تا از مامورهايش را فرستاده بود تا او را تعقيب كنند و دنبال سوتي از او بگردند.مامورها هم كه همگي معتاد و خلافكار و خلاصه خودشان آخر سوتي بودند نتوانسته بودند چيزي جور كنند و بنابراين هر كدام چند صفحه چرنديات عليه او نوشته بودند.اما خرداش ما هم كم نياورد و تا نتوانست فحش بار آقاي چشم خرشي كرد و تهديد كرد كه عليه او شكايت كنند اما خبر نداشت كه قاضي و وكيل هم مثل رئيس دانشگاه همشهري رئيس جامعه خرهاي اصول گرا هستند و دستشان توي يك كاسه است.خلاصه تمام شد و وقتي خرداش بعد از تعطيلات به دانشگاه آ«د ديد كه جامعه خرهاي اصول گرا بي گناه شناخته شده و او را محكوم و برايش توضيح و درج در پرونده زده اند.خرداش كم كم فهميد كه دانشگاه خيلي خر تو خر است و بايد براي مقابله با فساد خرها كار اساسي كرد و ريشه فساد را خشكاند.بنابراين او شروع كرد به نوشتن مقاله و طنز در مورد عدالت و نقد توي نشريه خرها.
صفحه نخست