تبليغاتX
16 آذر
انجمن اسلامی دانشجویان 1358

 

            دکتر فرشاد مومنی

 

  گمان من بر اين است كه ما در ايران براي نشان دادن اينكه به لحاظ فكري و عملي از وضعيت ايده‌آلي برخوردار نيستيم نيازمند استدلال‌هاي پيچيده و شواهد بي شمار نيستيم. همچنين براي نشان دادن اين واقعيت كه شكاف توانايي‌هاي اقتصادي ما با جهان پيشرفته به صورت فزاينده‌اي رو به گسترش دارد نيز چندان با مشكل روبرو نيستيم. كافي است به گزارش جان فورن در كتاب مقاومت شكننده مراجعه كنيم كه نشان‌ مي‌دهد در حالي كه حتي تا سال‌هاي پاياني قرن شانزدهم توليد سرانه ما تقريباً همطراز كشورهايي مانند انگلستان و فرانسه بوده است. از آن زمان به بعد مرتباً به سمت حاشيه نظام جهاني رانده مي‌شديم.

در ميان كساني كه با رويكرد تاريخي مسئله توسعه‌نيافتگي ايران را ردگيري كرده‌اند چند نقطه عطف تاريخي مطرح است كه انتظار مي‌رفت پس از آنها ما به هوش بياييم و با شناخت و بصيرت كافي از خود و اوضاع زمانه و با مشخص كردن نسبت خود با اقتضائات زمانه گام‌هايي با سرعت قابل قبول به سمت بهبود وضعيت برداريم صرفنظر از آنكه كداميك از آن نقاط عطف را نقطه آغازين يا مهمترين نقطه عطف به شمار آوريم، مي‌توانيم با اطمينان بگوييم كه در طي نزديك به دو قرن گذشته در عرصه عملي كوشش‌هاي فردي و گروهي بي‌شماري در اين زمينه صورت گرفته است كه هر كدام از آنها دستاوردهاي مقطعي نسبتاً قابل توجهي هم به همراه داشته است. اما از نظر پايداري و تداوم با چالش روبه‌رو گشته و به تدريج آن دستاوردهاي مقطعي را نيز از دست داده‌ايم.

اينجانب چنين تصور مي‌كنم كه يكي از درخشان‌ترين جمع‌بندي‌ها در مورد اين فراز و نشيب‌هاي توأم با عدم تحقق انتظارات توسط مرحوم دكتر شريعتي صورت پذيرفته و در جلد چهارم مجموعه آثار ايشان انعكاس‌يافته است . هنگامي‌كه اين كار با تلاش‌هاي امثال زنده‌ياد «جلال آل احمد» در ايران و فرانتس فانون، امه سزر، عليون ديوپ، عمار اوزگان و ديگران در خارج از ايران مقايسه مي‌شود به روشني مي‌توان دريافت كه با وجود آنكه همه اين بزرگان تقريباً هم‌عصر بوده‌اند اما كار تحليلي دكتر شريعتي ذيل عنوان «بازگشت به خويشتن» يك سروگردن از كارهاي مشابه صورت گرفته بالاتر است.

امروز نسل ما اين توفيق را دارد كه به مدد ميراث گرانبهاي به يادگار مانده از چهره‌هاي درخشاني همچون آيت‌الله‌شهيد دكتر سيدمحمد بهشتي در عين حال كه قدردان زحمات دكتر شريعتي است به كاستي‌هاي تلاش او نيز وقوف قابل قبولي دارد اما سؤال اين است كه چرا ما نمي‌توانيم همچون شريعتي و اسلاف او روشنگر راه خود و همراهان و هم‌فكرانمان باشيم.

پاسخ اينجانب اين است كه جريان روشنفكري و به ويژه روشنفكران ديني مسئله خودشناسي را به معناي دقيق و كامل كلمه به درستي درك نكرده‌اند و به همين خاطر ما قادر به انجام قابل قبول وظايف روشنفكري ديني نبوده و نيستيم تعبيري كه به عنوان مهمترين مشخصه روشنفكري ديني به صورت مشترك توسط شريعتي، بهشتي، مطهري، بازرگان و همطرازان و هم‌فكران آنها به عنوان مهمترين مشخصه‌هاي روشنفكري ديني ذكر شده خودشناسي توأم با زمان آگاهي است كه با آرمان‌خواهي پيوند خورده و منشأ حركت مي‌شود همانطور كه اين «خود» از جنبه‌هاي فردي، اجتماعي و جهاني بايستي به درستي تعريف و فهم شده باشد عنصر «زمان آگاهي» نيز بسيار تعيين‌كننده است و روشنفكر زمان آگاه البته كسي نيست كه تابع انديشه دترمينيسم تكنولژوژيك يا هر «ايسم» ديگري باشد كه مضمون اصلي آن ترويج ايدئولوژي «تسليم» نسبت به واقعيت‌هاي موجود باشد بلكه آگاهي از واقعيت‌هاي زمانه كنشگر فعال و آگاه ما يعني روشنفكر ديني را برمي‌انگيزاند كه براساس هويت خودي اقدامات خود را سامان داده و با بصيرت كافي نسبت خود را با تحولات زمانه مشخص كرده و با تكيه بر اصول و ارزش‌ها و آرماني‌هاي خود در واكنش به اوضاع تصميم‌گيري كند.

اين مسئله كه به طور همزمان از سوي بزرگان روشنفكري ديني معاصر ما همچون شريعتي، بهشتي، مطهري و بازرگان بحث از «اسلام و مقتضيات زمان» به ميان مي‌آيد از اين زاويه قابل تحليل به نظر مي‌رسد و مرز آنها را با دين‌باوران متحجر و غيرآگاه نسبت به مقتضيات زمان مشخص مي‌سازد.

در طي يكي دو دهه گذشته پديده شتاب تاريخ و پيشرفت‌هاي شگرف علمي – فني ابعاد خيره‌كننده و خارق‌العاده‌اي پيدا كرده است. اما در عين حال و به طور همزمان اين ايده نيز به صورت فزاينده مورد توجه قرار گرفته كه همزمان با اوج‌گيري دستاوردهاي علمي و فني جديد كه رفاه و فراغت بيشتري را با خود به همراه دارد تأملات ديني و متافيزيكي نيز در مقياس جهاني گسترشي به مراتب فوق‌العاده‌تر پيدا كرده است يعني بازار دين با روش فزاينده‌اي روبرو شده و پيش‌بيني مي‌شود كه در آينده اين روش افزايش هم پيدا كند اما درست در همين زمان نوعي عقب‌نشيني در اين زمينه مشاهده مي‌شود كه از جهات متعددي قابل تأمل و باعث تأسف است.

با توجه به اين ملاحظات مهمترين انتقاداتي كه طي نزديك به دو دهه اخير به جريان روشنفكري ديني به عنوان يك طيف گسترده از انديشه‌ورزان ايراني وارد مي‌دانم به شرح زير است:

1- روشنفكران ديني ايراني معاصر عموماً‌ پوست و گوشت و استخوان و هويت و فلسفه وجودي خود را در هم تنيده با نهضت امام‌خميني مي‌دانسته‌اند، اما هنگامي‌كه نظام جمهوري اسلامي شكل گرفت دغدغه‌اي در وجود آنها پديدار شد كه يك سر آن دلبستگي تمام عيار به حركت اسلامي و سر ديگر آن را انتقادهاي عمدتاً‌ وارد به «عملكرد» دولتمردان جمهوري اسلامي شكل مي‌داد.

دوستان ما در اين فرايند راهي كه انتخاب كردند مرزبندي تدريجي با بخش دائماً رو به گسترشي از حاكميت جمهوري اسلامي بود. در اين مسير كساني آنقدر پيش رفتند كه به تدريج مرزبندي با جمهوري اسلامي در نزد ايشان رنگ و بوي مرزبندي با اسلام هم پيدا كرد. گرچه اين مسئله في‌نفسه تأسف‌بار است و نشان از نوعي انفعال و خروج از مقياس روشنفكري به معني دقيق كلمه است از يك‌طرف نشان از جدايي تدريجي از جامعه را هم دارد و از طرف ديگر به روشني منعكس‌كننده اين واقعيت است كه دوستان حتي بصيرت‌هاي زمان آگاهانه جهاني نيز در حد نصاب نداشته‌اند.

دست كم گرفتن نقش دين در توسعه ايران و در تحولات جهاني از يكسو به معناي آن است كه وجه ديني كوشش‌هاي فكري و برنامه‌ريزي پژوهشي در ميان دوستان افت قابل توجهي حتي نسبت به دهه‌هاي 1350، 1360 و 1370 پيدا كرده و از سوي ديگر نشان از افت قدرت تشخيص مهمترين روندهاي جهاني دارد و از همه مهمتر آنكه نشان مي‌دهد ما در شناخت جامعه خود نيز از بصيرت و عمق كافي برخوردار نيستيم.

2- دست كم گرفتن نقش مردم در حركت اصلاحي دومين كاستي نظري و اجرايي مهم تلاش‌هاي روشنفكران ديني ما در طي سال‌هاي اخير مي‌باشد. همه ما نيك مي‌دانيم كه فرقي است ميان عوام‌زدگي و عوام‌گرايي و عوام‌فريبي با درك مسائل و نيازهاي اصلي مردم. برخي دوستان اصلاح‌طلب ما به محض آنكه سيدمحمد خاتمي انتخاب شد به صراحت مصاحبه كردند و اظهار داشتند كه چون آقاي خاتمي در مبارزات انتخاباتي خود وعده خاصي در زمينه مسائل اقتصادي نداده است پس دولت جديد مسئوليتي در زمينه امور اقتصادي و معيشتي مردم عهده‌دار نيست. گرچه صغراي اين عبارت از اساس دچار اشكال است و واقعيت‌هاي مكتوب نشان مي‌دهد كه اتفاقاً سيدمحمد خاتمي وعده‌هاي خيلي مشخص و روشني در سطوح خرد و كلان در اين عرصه داده بود كه بعضي از آنها نيز به معناي دقيق كلمه بسيار راديكال بود و حتي پس از انتخاب شدن نيز وي هنگام ارائه جمع‌بندي خود از بحث‌هايي كه تحت عنوان ساماندهي اقتصادي ايران مطرح كرد باز هم، همچنان محور اصلي بحث‌هاي وي وعده‌هاي اقتصادي نسبتاً راديكال،‌ انسان‌گرا و عدالت‌خواهانه بود. اما سخن بر سر اين است كه آن بخش از روشنفكران ديني كه درگير مسئوليت اجرايي شدند به عنوان يك روشنفكر ديني آيا مي‌توانند بگويند كه يك دولت حتي اگر وعده انتخاباتي‌اش هم چيز ديگري باشد بايد آشكارا ادعا كند كه مسئوليتي در قبال معيشت مردم ندارد و اگر چنين كرد آيا نبايد بالاخره روزي از سر ارزيابي عملكرد گذشته خويش انتقادي از خود در اين زمينه بنمايد؟ حتي اگر در قالب گفتمان اصلاحي بخواهيم به اين مسئله بپردازيم آيا مي‌توان به لحاظ نظري مشاركت سياسي را به كلي مستقل از مشاركت اقتصادي جدا در نظر بگيريم؟ و در عمل با شرايطي روبرو شويم كه از سر اضطرار و استيصال و ناپختگي و ناسنجيدگي به صورت شتابزده ناگزير به ارائه طرح ضربتي اشتغال شويم و عملكرد چنين طرحي كار را به جايي برساند كه حتي مجلس ششم را نيز ناگزير به مطرح كردن ايده ضرورت تحقيق و تفحص در باب طرح ضربتي اشتغال نمايد؟

3- يكي ديگر از مسائلي كه در طي چند ساله گذشته رواج قابل توجهي در ميان روشنفكران ديني داشته است برخورد سهل‌انگارانه و سطحي با آموزه اقتصاد بازار است. مطلق‌انگاري در باب فوايد رقابت قبل از آنكه پيش‌نيازهاي آن فراهم شده باشد و همراستا دانستن آموزه اقتصاد بازار با دموكراسي سياسي و تصور آنكه هر چيزي را مي‌توان به بازار حواله كرد و انتظار داشت كه كاركردي مناسب‌تر از شرايط موجود به همراه آورد مهمترين مؤلفه‌هاي اين رويكرد جديد هستند.

بدون ترديد هر رويكرد نظري ظرفيت‌ها و قابليت‌هاي خاص خود را دارد اما در عين حال مي‌بايست پيش‌شرط‌هايي كه با تكيه بر آنها قابليت‌هاي مزبور امكان تحقق پيدا مي‌كنند در كنار كاستي‌ها و محدوديت‌هاي آن نيز مورد توجه قرار گيرد. اين يك مسئله حداقلي است كه انتظار مي‌رود هر دانش‌پژوه معمولي نيز آنها را رعايت كند تا چه رسد به انديشه‌ورزاني كه داعيه اصلاح جامعه را دارند و خطاهاي روش‌شناختي و تحليلي آنها اگر نه بيشتر از اشتباهات فاحش نظري دولت‌ها حداقل همطراز با آنها مي‌تواند خسارات‌بار و دوركننده جامعه از حركت بالنده و رو به جلو باشد.

شگفت‌آورترين قسمت قضيه آن است كه موج شيفتگي اين دوستان به آموزه اقتصاد بازار و برخوردهاي مطلق‌انگارانه و ايدئولوژي‌زده به آن از نظر زماني در هنگامي اوج گرفت كه در مقياس جهاني كشتي برنامه تعديل ساختاري به گل نشسته بود و حتي كارشناسان صندوق بين‌المللي پول و بانك جهاني نيز دهه‌هاي 1980 و 1990 را «دهه از دست رفته» و «دهه فاجعه‌آفرين» خوانده بودند و سرمنشأ اين فاجعه‌آفريني و از دست‌رفتگي را نيز بي‌مبالاتي در زمينه بكارگيري آموزه اقتصاد بازار مي‌دانستند. به راستي دوستان فكر كرده‌اند كه چرا حتي صندوق و بانك هم امروز شعار اولويت حكمراني خوب را مطرح كرده‌اند كه البته اين ايده هم كاستي‌هاي جدي خاص خود را دارد و بايد در زمان مناسب به آن نيز پرداخته شود.

در شرايطي كه به اعتبار تجربه نسبتاً موفقيت‌آميز چين و تجربه شكست‌بار كشورهاي بلوك شرق سابق و بحران شرق آسيا حتي كارشناسان معمولي نيز واقع‌گرايي بيشتري نسبت به حدود توانايي و قابليت‌هاي آموزه اقتصاد بازار پيدا كرده بودند شكست برنامه تعديل ساختاري در مقياس جهاني و به ويژه در ايران نيز نتوانست بسياري از دوستان ما را از خواب غفلت بيدار كند.

بدون ترديد حركت به سمت جلو و تلاش در راستاي ارتقاء ظرفيت‌هاي «زمان آگاهي» در ميان روشنفكران ديني و گسترش و تعميق مطالعات ايشان در اين زمينه مي‌تواند ضريب واقع‌گرايي را نسبت به توانمندي‌ها و محدوديت‌هاي آموزه اقتصاد بازار افزايش دهد. كافي است اين دوستان اندكي به خود زحمت داده و در كنار توجه به واقعيت‌هاي جامعه امروز ايران، آراء برخي از نظريه‌پردازان برجسته اقتصاد توسعه از جمله آمارتيا‌سن و جوزف استيگليتز و داگلاس‌نورث را مورد مطالعه قرار دهند تا برايشان محرز شود كه در شرايط كنوني پيش‌گامان اصلي توجه به كاستي‌ها و محدوديت‌هاي آموزه اقتصاد بازار ديگر اقتصاددانان راديكال به تنهايي نيستند بلكه حتي كساني‌كه از دل اتكا به اين آموزه كار علمي خود را شروع كردند و هنوز نيز به برخي از ظرفيت‌هاي آن براي پيشبرد امور تحت شرايط مشخصي اذعان دارند نيز نكات بسيار آموختني در اختيار قرار مي‌دهند.

غم‌انگيزترين قسمت اين ماجرا كوبيدن چشم‌بسته بر طبل خصوصي‌سازي در كشورمان در طي نزديك به دو دهه گذشته از سوي برخي از اين دوستان است. اينجانب در جاي ديگري مباني نادرست تحليل كساني كه با انگيزه و دغدغه ملي و مستقل از ملاحظات رانت‌جويانه به صورت چشم‌بسته از ايده خصوصي‌سازي در ايران حمايت مي‌كرده‌اند را تشريح كرده‌ام اما براي روشنفكران ديني اين همه غفلت از واقعيت‌هاي جامعه خودمان و خوش‌بيني غيرمتعارف به يك ابزار سياستي و ناآگاهي از تجربيات جهاني در اين زمينه به واقع پذيرفتني نيست به گونه‌اي كه حتي از مردمان عادي كشورمان نيز در اين زمينه بعضاً‌ عقب‌ افتاده‌اند كافي است به نتايج موج‌هاي اول و دوم سنجش ارزش‌ها ونگرش‌هاي ايرانيان مراجعه كنيد تا ببينيد تحليل‌هاي مردم عادي در اين زمينه تا چه ميزان واقع‌گرايانه‌تر است.

به نظر اينجانب كوتاه‌بيني‌ها و غفلت‌هايي كه در زمينه نوع برخورد با «عدالت اجتماعي» و سازوكارهاي جديد اعمال «سلطه» طي دو دهه اخير از سوي برخي از روشنفكران ديني مشاهده شده است با موضوع اخير يعني برخورد سهل‌انگارانه و سطحي با آموزه‌ اقتصاد بازار كاملاً مربوط است و در يك فرصت مناسب‌تر مي‌بايست به صورت مبسوط‌تري اين بحث مورد توجه قرار گيرد كه چرا در شرايطي كه كارشناسان و نظريه‌پردازان توسعه با اتكا به شواهد بي‌شمار مسئله عدالت اجتماعي را يك متغير تعيين‌كننده براي توسعه به حساب آورده‌اند. كساني كه به اعتبار ملاحظات ديني خود مي‌بايست پيش‌گام و پرچمدار عدالت اجتماعي باشند تا اين اندازه حساسيت خود را به اين اصل بنيادي از دست داده‌اند. در مورد نظام سلطه نيز «جان كنت گالبريت» در كتاب ارزشمند آناتومي قدرت توضيح داده است كه سازوكارهاي سلطه به ويژه از دوره انقلاب صنعتي تاكنون همواره پيچيده‌تر و نامرئي‌تر شده است. اگر مردم عادي چون پديده‌اي را به رأي‌العين نمي‌بينند اصل وجود آن را انكار كنند عجبي نيست اما اين امر به همان اندازه كه براي ايشان طبيعي است براي انديشه‌ورزان مصلح به هيچ‌وجه پذيرفتني نيست و نشان مي‌دهد كه آگاهي ما از زمانه‌اي كه در آن به سر مي‌بريم گاه حتي به طور نسبي از آگاهي روشنفكران دوران‌هاي قبل به مراتب كمتر شده است مراجعه به آثار چهره‌هاي بزرگ روشنفكري ديني همچون «سيد حسن مدرس» در اين زمينه مي‌تواند بسيار الهام‌بخش باشد.

 

كلام آخر

اينجانب شهيد مطهري و شهيد بهشتي را در كنار دكتر شريعتي به عنوان برجسته‌ترين روشنفكران ديني معاصر مي‌شناسم. شهيد مطهري نزديك به چهل سال پيش هنگامي كه در باب ريشه‌هاي عقب‌افتادگي مسلمين تأمل مي‌كرد به صراحت اظهار مي‌دارد كه انكار اصل عدل و تأثير كم و بيش اين مسئله مهم در افكار مهمترين عامل پيش‌گيرنده از رشد فلسفه اجتماعي اسلام و فاصله گرفتن آن از مباني عقلي و علمي بوده و بيشترين آسيب‌ها را به فقه ما وارد ساخته و فقهي ايجاد كرده غيرمتناسب با ساير اصول اسلام و بدون اصول و مباني و بدون فلسفه اجتماعي را از ديدگاه ايشان بي‌توجهي به كار جدي بر روي مسئله عدالت اجتماعي سبب ركود تفكر اجتماعي در ميان فقهاي ما گرديده است.

شهيد بهشتي نيز در زمينه جايگاه انديشه آزادي در اسلام به صراحت اظهار مي‌دارد: «نقش خدا به عنوان مبدأ هستي و آفريدگار «فعال لما يريد»، نقش پيامبران به عنوان رهبران و راهنمايان است، نقش امام به عنوان زمامدار و مسئول است و مدير جامعه نقشي است كه بايد به آزادي انسان لطمه وارد نياورد. اگر اين نقش‌ها بخواهد به آزادي انسان لطمه وارد بياورد برخلاف مشيت خدا عمل شده است.»

ايشان در ادامه تصريح مي‌كنند كه به گواه قرآن در آيات متعدد اگر خدا مي‌خواست مشركين، مشرك نشوند مي‌توانست چنين كند و بعد هم مشركين مشرك نمي‌شدند ولي قرار بر اين بود كه اينها بتوانند مشرك شوند.

مرحوم دكتر شريعتي نيز در كتاب ارزشمند بازگشت خود سخن از معجزه خودشناسي و زمان آگاهي براي كشورهاي عقب‌افتاده به ميان مي‌آورد و در اين راستا به ويژه براي روشن‌فكران ديني نقش و مسئوليتي خطير در نظر مي‌گيرد كه مهمترين مؤلفه آن عقلاني‌سازي ذهنيت‌ها و تنظيم روابط انساني و اجتماعي براساس عقلانيت و ديانت است.

گمان اينجانب بر آن است كه راه نجات جامعه ما همچنان ترويج آن قرائني از دين است كه تركيبي خردمندانه از عقلانيت، عدالت و آزادي را سرلوحه برنامه پژوهشي و مبارزات اصلاحي خود قرار داده باشد. اينكه ما نسبت به آنچه كه به نام دين صورت مي‌پذيرد و با گوهر دين و روح قرآن و سيره پيامبر اكرم و امامان معصوم فاصله‌اي آشكار دارد بخواهيم مرزبندي داشته باشيم نه تنها توجيه‌كننده عقب‌نشيني ما از دين‌محوري و عقل‌محوري و عدالت‌محوري و آزادي محوري نيست بلكه حكايت از آن دارد كه بايد بر ژرف‌كاوي‌ها و اقدامات انديشيده خود به مراتب بيش از پيشينيان بيفزاييم نه آن‌كه در هيچ‌يك از اين زمينه‌ها عقب‌نشيني كنيم و ميدان را براي ديدگاه‌هاي تحجر‌آلود، تعصب‌زده و ناآگاه نسبت به زمان خالي بگذاريم كه اگر چنين كرديم بيشترين جفا را به خود و دين خود و كشور خود روا داشته‌ايم و چنين مباد.

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 15:54  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

                                                       

اي خداوند مستضعفان

تو كه اراده كرده اي تا بربيچاره شدگان زمين منت نهي ،و توده هاي محكوم ضعف و محروم از حيات را –كه در بند كشيدگان تاريخ و قربانيان ستم و غارت زمان و مبغوضان دوزخ زمين اند –به رهبري انسانشان بركشي ،و به وراثت جهانشان برداري!

اينك هنگام در رسيده است ،و مستضعفان زمين وعده تورا دانتظار ميكشند ،

اي خداوند آنها كه به آيات تو كفر ميورزند ،و پيامبران تورا بناحق ميكشند ،و نيز مرداني را كه از مردم برخواسته و به عدالت و برابري مي خوانند نابود مي كنند ،هنوز بر جهان مسلط اند .

عذابي را كه مژده داده بودي بر آنان فرو فرست !!   

                                        

                            معلم شهيد انقلاب دكتر علي شريعتي                                            

 

                                                       

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 14:35  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

ای خداوند:

به علمای ما مسئولیت،به عوام ما علم و به مومنان ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان و به متعصبین ما فهم ،به فهمیدگان ما تعصب،.....به جوانان ما اصالت،به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما ..... نیز عقیده، به خفتگان ما بیداری و.....به دین داران ما دین،به نویسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد،به شاعران ما شعور،به محافظه کاران ما گستاخی،به نشستگان ما قیام،به راکدان ما تکان و به مردگان ما حیات،به کوران ما نگاه و به خاموشان ما فریاد،به مسلمانان ما قرآن،به شیعیان ما علی و .....به خودبینان ما انصاف،به حسودان ما شفا،به فحاشان ما ادب،.......به مردم ما خودآگاهی و به همه ملت ما،همت تصمیم و استعداد فداگاری و شایستگی نجات و عزت ببخش.

 

معلم شهید انقلاب دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 19:12  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 

و تو اي محمد ....

پيامبر بيداري و آزادي وقدرت!!

در خانه تو حريقي دامن گستر در افتاده است،و در سرزمين تو ،سيلي بنيان كن از غرب تاختن آورده است و خانواده تو ديري است كه در بستر سياه ذلت ،به خواب رفته است. برسرشان فرياد زن .

قم فانذر .....

بيدارشان كن!!

وتو اي علي .....

مرد خدا و مردم ،رب النوع عشق و شمشير !ما شايستگي شناخت تورا از دست داده ايم . شناخت ترا از مغز هاي ما برده اند ،اما عشق تورا ،عليرغم روزگار ،در عمق وجدان خويش ،در پس پرده هاي دل خويش ،همچنان مشتعل نگه داشته ايم .

چگونه تو عاشقان خويش را در خواري رها ميكني ؟

تو ستمي را كه بر يك زن يهودي _كه درذمه حكومتت ميزيست_تاب نياوردي ، و اكنون مسلمانان را در ذمه يهود ببين .

وببين برآنان چه ميگذرد !

اي صاحب آن بازو _كه يك ضربه اش از عبادت هردو جهان بالاتر است _ضربه اي ديگر !!

 

نيايش معلم شهيد انقلاب دكتر علي شريعتي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 14:17  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

  انتقاد از سياستهاي خاص رهبري به معناي ضديت نيست!!!

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی ـ در روز 27 ماه مبارك رمضان در دیدار صدها نفر از دانشجویان نخبه، برترین‌های کنکور و فعالان تشکل‌های سیاسی ـ فرهنگی دانشگاه‌ها، طرح و پیگیری مطالبات گوناگون دانشگاهی، سیاسی و اجتماعی را اقدامی تحسین برانگیز و تکلیف و وظیفه دانشجویان خواندند و تأکید کردند: پیگیری «مستمر، عاقلانه و منطقیِ مطالبات و آرمان‌ها، آینده روشن محیط‌های دانشجویی و دانشگاهی را تضمین خواهد کرد.

ایشان با تمجید از انگیزه جوانان دانشجو برای طرح دیدگاهها و خواسته های مختلف خود در این دیدار افزودند: همیشه گفته‌ام که باید از روزی بترسیم که جوان و دانشجوی ما انگیزه طرح مسئله و سئوال نداشته باشد . بدانید که مطالبات و پیگیریهای شما، ثمربخش و سودمند خواهد بود همچنانکه اگر جوانان مؤمن و مسئولیت شناس دانشگاهی در سالهای گذشته، پرچم عدالتخواهی را در جامعه بلند نمی کردند مسیر حوادث و جهت گیریهای انتخاباتی مردم به روی کار آمدن دولتی عدالتخواه و حاکمیت گفتمان عدالت طلبی در جامعه، منجر نمی شد.

رهبر انقلاب اسلامی توجه جوانان دانشجو را به «اندیشیدن و پخته کردن خواسته ها، مطرح کردن مسائل با مراکز دست اندرکار، جستجوی راهکارهای اجرایی و کمک به تحقق ایده ها و انتظارات» جلب کردند و افزودند: اینها مکمل مطالبات دانشجویی است وجوانان ما باید در کنار داعیه های سیاسی ـ اجتماعی ـ علمی و دانشگاهی به این مسائل نیز توجه کنند و آنها را جزو وظایف خود بدانند.

ايشان در پاسخ به سخنان دبير جامعه اسلامي كل كشور در رابطه با سانسور ديدگاه هاي تشكلها در رسانه ها و به خصوص صدا وسيما فرمودند: رسانه ها باید به طور جدی به معرفی نخبگان علمی و اجتماعی و سیاسی بپردازند اما تشکلهای دانشجویی نیز باید با پرورش نخبه های سیاسی، فضای مباحثه و استدلال را گسترش دهند و با محکم کردن پایه های «فکری – سیاسیِ» دانشجویان و تقویت روحیه و امید در آنان، محیط را به گونه ای شکل دهند که مجموعه دانشجویی در سالهای آینده نیز همواره در این فضا تنفس و در جهت اهداف بلند و آرمانهای والا حرکت کند.

رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنانشان انتقاد کردن و مطالبه از همه مسئولان را، امری طبیعی دانستند و افزودند: البته نباید با مسئولان معارضه و دشمنی کرد اما این حرف به معنای انتقاد نکردن و مطالبه نکردن از مسئولان مختلف از جمله رهبری نیست چرا که می توان در عین صفا و دوستی، انتقاد هم کرد.

ایشان در پاسخ به سئوال دبير جنبش عدالتخواه دانشجويي درباره تبیین حدود ضدولایت فقیه افزودند: ضدیت یعنی دشمنی کردن اما اگر کسی معتقد به مسئله ای نبود ضد آن نیست.

ايشان درباره برخی مسائل که در زمینه سخنان رهبری در دیدارهای خصوصی مطرح می شود افزودند: اگر به دلایلی از جمله آگاه شدن دشمن، مصلحت نباشد که سخنی بیان شود، طبعاً نه آن حرف و نه خلاف آن گفته نخواهد شد، بنابراین حرفهای بنده، همان مسائلی است که در دیدارهای مختلف با مردم و مسئولان بیان می کنم و ایجاد این شائبه که رهبری در جلسات خصوصی، مطلبی خلاف حرفهای عمومی خود بیان کرده است، صحیح نیست.

حضرت آیت الله خامنه ای حمایت از دولت را به معنای تایید همه کارهای آن ندانستند و افزودند: دولت کنونی، انصافاً خدمتگزار، پرکار، با ارزش و صددرصد مورد اعتماد است اما این مسائل به معنای اطلاع رهبری از جزئیات همه فعالیتهای دولت و تأیید آنها نمی باشد و حمایت از دولت به معنای مخالفت با انتقاد از آن نیست.

ایشان افزودند: اطلاع داشتن رهبری از همه رویدادها و جزئیات فعالیت همه دستگاهها و وزارتخانه ها نه لازم و نه ممکن است و دلیلی ندارد رهبری وارد محیطهای اجرایی شود چرا که مسئولیتها مشخص است.

در آغاز این دیدار مهدی امامقلی، نماینده اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل- محسن منصوری، اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان- سجاد ریحانی، بسیج دانشجویی - محمدمهدی مختاری، مجمع تشکلهای اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی- مرتضی فیروزآبادی، جنبش عدالتخواه دانشجویی- عباس انسانی، دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیربه نمايندگي از دفتر تحكيم وحدت طيف شيراز- و مقامی نیا، نماینده جنبش اعتدال اسلامی به نمایندگي از تشکلهای مختلف دانشجویی و احسان مشایخ، رتبه پنجم كنكور ریاضی - شادی عزیززاده، نفر سوم كنكورتجربی و احسان کاوندکار، دانشجوی مهندسی صنایع و پژوهشگر برتر ، به بیان دیدگاههای خود درباره مسائل دانشگاهی – علمی – فرهنگی – اجتماعی و سیاسی پرداختند.

در پایان این دیدار نماز جماعت مغرب و عشا به امامت حضرت آیت الله خامنه ای اقامه شد و سپس دانشجویان روزه خود را همراه با رهبر معظم انقلاب اسلامی افطار کردند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 14:44  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

حرفهاي آن روز افروغ........

 

 

سخنان رهبري مبني بر اينكه نقد به ساستهاي خاص رهبري جايز است ،  در پاسخ به سوال دانشجويي كه گفته بود چرا هر وقت ما ميخواهيم نقد كنيم ما را به ضديت با ولي فقيه محكوم ميكنند ، مرا به ياد حرفهاي دكتر عماد افروغ پيرامون ضرورت نقد رهبري در خرداد ماه  امسال انداخت كه بلافاصله با اعتراض شديد كج فهمان و چاپلوساني كه همواره مانع از نقد دلسوزانه بوده اند روبرو شد  و موجب بايكوت شديد وي و خلع او از رياست كميسون فرهنگي مجلس گرديد .

افروغ در بخشي از مصاحبه خود به مناسبت سالگرد رحلت امام با خبر گزاري فارس ،مقام معظم هبري را جانشين شايسته‌اي براي حضرت امام خواند و اظهار داشت: از سال 68 تاكنون كه قريب به 18 سال از رحلت امام مي‌گذرد، رهبر معظم انقلاب به‌خوبي توانستند جامعه را از تندباد حوادث نجات دهند و اين نشان مي‌دهد كه ايشان علاوه بر قابليت‌هاي شخصي خودشان، شاگرد خوبي براي امام بودند و ظرفيت‌هاي لازم را براي پذيرش درسها و عبرتهاي امام داشتند؛ هر چند كه نمي‌شود به‌ طور صد در صدي اين دو بزرگوار را مثل هم پنداشت.

افروغ گفته بود : قطع نظر از قابليت‌هاي حضرت آيت الله خامنه‌اي و عبرت‌آموزي ايشان از درسهاي اين انقلاب، قهراً سختي‌ها و مشكلات امام به هيچ وجه قابل مقايسه با سختي و مشكلات مقام معظم رهبري نبود. به نظر من مقام معظم رهبري مصلحت گراتر از امام راحل هستند و امام حقيقت‌گراتر بود و كمتر تعارف و رعايت مصلحت مي‌كردند.

دليل حقيقت گرا بودن امام راحل شايد به اين دليل بود كه زمانه اينچنين اقتضا مي‌كرد و شايد شرايط روحي و رواني و قابليت‌هاي دروني مردم نسبت به ايشان، اين اقتضاء را راحت‌تر مي‌كرد و شايد محدوديت‌ها و فشارها به رهبر انقلاب مانع از بيان مواضع حقيقي باشد و ايشان از روي اضطرار مجبور به اتخاذ مواضعي از روي مصحلت باشند.

 اين استاد جامعه شناس دانشگاه گفته بود : توقع ما اين است كه رهبر انقلاب اسلامي با توجه به جامعه‌نگري و ابعاد شخصيتي و قابليت‌هاي دروني و ابزارهاي اداره كشور بتوانند موضوع شناس خوبي باشند و بتوانند شرايط زماني، مكاني، اقتصادي و سياسي حال و آينده را خوب فهم كنند و نه تنها به اين شرايط تن دهند، بلكه اين شرايط را با موضع‌گيري خوب و دقيق خودشان متحول كنند.

وي اظهار داشت: در مجموع مي‌توان گفت رهبر انقلاب در زمينه فهم شرايط فعلي و آتي با توجه به جميع محدوديت‌ها، قابليت‌ها و شرايط توفيق خوبي داشتند و معلوم نبود اگر ايشان رهبر انقلاب نبودند، كسي ديگري اين قابليت را ‌داشت كه همانند ايشان جامعه را اداره و پيش ببرد.

نماينده مردم تهران در مجلس با اشاره به جمله‌اي از حضرت امام « هر فرد از افراد ملت حق دارد كه مستقيماً در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانع‌كننده‌ بدهد، در غير اين صورت اگر بر خلاف وظايف اسلامي خود عمل كرده باشد و خودبخود ازمقام زمامداري معزول است و ضوابط ديگري وجود دارد كه اين مشكل را حل كند (جلد 5 صحيفه نور، صفحه 409) » گفته بود: ما نبايد به سمتي برويم كه جاي نقد و سوال بسته‌ و جاي نصيحت امام محدود شود.، ما نبايد فكر كنيم حال اگر رهبري جايگاه خطير را از آن خود كرده است، اين جايگاه او را عاري از هرگونه نقد، داوري، نظركارشناسي مي كند. ما نبايد به هيچ وجه به اين سمت و سو حركت كنيم و نبايد جايگاه متعالي معصوم مقدس را به او اطلاق كنيم كه جاي هيچ اعترافي ولو اعتراض دلسوزانه نباشد.

افروغ با بيان اينكه مهم‌ترين شاخصه نظام‌ ما ولايت فقيه است، گفته بود : مسلم است كه نقد و ارزيابي و داوري، غالب، شيوه و محمل خودش را دارد و با توجه به اين غالب، شيوه و محمل بايد جاي نقد باز باشد و سازوگارهايي تعبير شود كه افراد حرف‌هاي خودشان را بزنند و جواب بشنوند؛ زيرا چه بسا نقدهاي بي‌موردي باشد؛ لذا ما بايد اين ابهام را برطرف كنيم.

وي با اشاره به ارتباط حقيقت و مصلحت در نظام جمهوري اسلامي گفته بود : جواب ساده اين ارتباط كه جواب پيش ‌پا افتاده‌اي است، اين است كه قبل از تشكيل نظام اسلامي بايد حقيقت‌گرا بود اما بعد از تشكيل نظام بايد مصلحت را تعيين كرد.

افروغ با تاكيد بر اينكه مصلحت‌گرايي و جامعه‌گرايي بيش از حد نبايد ما را از حقيقت گرايي باز بدارد، اظهار داشته بود : نسبت حقيقت و مصلحت يك نسبت بارزي است كه بايد در محافل علمي و آكادميك ما بحث شود و ما بايد اين نسبت را براي اداره صحيح جامعه بدور از هر گونه تنش، فهم كنيم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 14:38  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

بیاد علی از زبان امام موسی....

  پس‌ از مراسم‌ به‌خاك‌سپاري‌ دكتر شريعتي‌ در زينبية‌ دمشق‌، در ايران‌ كمتر مجالي‌ براي‌ برپايي‌ مراسمي‌ باشكوه‌ وجود داشت‌، خصوصاً اينكه‌ پاره‌اي‌ از همفكران‌ دكتر شريعتي‌ امكان‌ حضور در ايران‌ را نداشتند. در اين‌ شرايط‌ امام‌ موسي‌ صدر در برپايي‌ مراسم‌ چهلم‌ براي‌ دكتر شريعتي‌ در بيروت‌ پيشقدم‌ شد، و اين‌ مراسم‌ در پايتخت‌ لبنان‌ بسيار باشكوه‌ برگزار شد. در اين‌ مراسم‌ خانواده‌ و همفكران‌ دكتر، شخصيت هاي‌ مطرح‌ روز از جمله‌ ياسر عرفات‌ و همچنين‌ نمايندگان‌ 19 سازمان‌ آزاديخواه‌ شركت‌ كردند.

پس‌ از اين‌ مراسم‌ امام‌ موسي‌ صدر از دو جناح‌ مورد انتقاد قرار گرفت‌. از يك‌ سو ساواك‌ و عوامل‌ آنها در لبنان‌، و از ديگر سو روحانيان‌ مخالف‌ شريعتي‌ در ايران‌ حملات‌ تندي‌ به‌ امام‌ موسي‌ صدر كردند:

 

برادران‌ و خواهرانِ دانشمند و بزرگوار، خواهر گرامي‌ خانم‌ دكتر شريعتي‌، برادر عزيز احسان‌، سلامٌ عليكم‌ و رحمة‌ الله و بركاته‌.

چرا براي‌ دكتر شريعتي‌ جلسه‌اي‌ به‌ پا مي‌كنيم‌ و ياد او را گرامي‌ مي‌داريم‌؟ به‌ چه‌ سبب‌ جلسة‌ عظيمي‌ بر پا شده‌ كه‌ مردان‌ و زنان‌ مبارز را در بر گرفته‌ است‌؟ روحانيان‌ روشنفكر در آن‌ حاضرند و رهبران‌ فكري‌ از هر سو در آن‌ گرد آمده‌اند. من‌ هم‌اكنون‌ رئيس‌ دانشكدة‌ حقوق‌ آقاي‌ دكتر محمد فرحات‌ و برادر دانشمند دكتر منير شفيق‌ و رهبران‌ فكري‌ ديگر را در برابر خود مي‌بينم‌. براي‌ چه‌ در اينجا جمع‌ شده‌ايم‌ و ياد دكتر شريعتي‌ را گرامي‌ مي‌داريم‌؟ چه‌ رابطه‌اي‌ بين‌ ما و او هست‌ و چه‌ چيزي‌ او را به‌ ما مربوط‌ مي‌سازد؟

جواب‌ اين‌ سؤال‌ را در وضع‌ انساني‌ كه‌ زندگي‌، اوضاع‌ و محيط‌ خود را بررسي‌ مي‌كند و در افق‌ خود نگران‌ است‌ مي‌توان‌ يافت‌. هيچ‌ يك‌ از حقايق‌ در زندگي‌ اين‌ انسان‌ و در جامعة‌ او بلندپروازي‌ او را راضي‌ نمي‌كند. همچنان‌ به‌ افق‌ مي‌نگرد و تصميم‌ مي‌گيرد تا محيط خود را تغيير دهد. حديثي‌ از پيغمبر اكرم‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ مي‌فرمايند: بيش‌ از همة‌ مردم‌ پيغمبران‌ گرفتار و ناراحت‌ اند و صدمه‌ مي‌خورند. پس‌ از آنها اوصياي‌ پيغمبران‌ و سپس‌، هر كس‌ از ديگري‌ بهتر باشد زحمت‌ و رنج‌ بيشتري‌ خواهد داشت‌.

اين‌ حديث‌ شريف‌ زحمت‌ كساني‌ را كه‌ تصميم‌ مي‌گيرند جامعة‌ خود را تغيير دهند، نشان‌ مي‌دهد. جامعة‌ آنها ايشان‌ را راضي‌ نمي‌كند و مي‌خواهند آن‌ را تغيير دهند. از آنان‌ كه‌ از وضع‌ فعلي‌ جامعه‌ بهره‌برداري‌ مي‌كنند عذاب‌ مي‌كشند و رنج‌ مي‌برند. هرچه‌ بلندپروازي‌ و افكار آنها بلندتر باشد صدمة‌ بيشتري‌ تحمل‌ مي‌كنند.

در هر حال‌، ما آنگاه‌ كه‌ به‌ افق‌ خود مي‌نگريم‌ و حقيقت‌ زندگي‌ روزمرة‌ خود را در لبنان‌ و در جهان‌ عرب‌ و در همة‌ جهان‌ نگاه‌ مي‌كنيم‌، در وضع‌ امروز خود، چيزي‌ كه‌ بلندپروازي‌ ما و آرزوهاي‌ ما را تأمين‌ كند و ما را قانع‌ سازد نمي‌بينيم‌.

در مقابلِ اين‌ وضعِ نامساعد، مردم‌ به‌ چهار دسته‌ تقسيم‌ مي‌شوند:

دسته‌اي‌ در مقابل‌ واقعيت‌ موجود تسليم‌ مي‌شوند، در آن‌ ذوب‌ مي‌شوند، با آن‌ مي‌سازند و وضع‌ موجود را مي‌ستايند و مي‌كوشند براي‌ وضع‌ موجود فلسفه‌ بسازند و آن‌ را صحيح‌ بشمارند. در نتيجه‌، حديث‌ شريف‌ زحمت‌ كساني‌ را كه‌ تصميم‌ مي‌گيرند جامعة‌ خود را تغيير دهند، نشان‌ مي‌دهد. جامعة‌ آنها ايشان‌ را راضي‌ نمي‌كند و مي‌خواهند آن‌ را تغيير دهند. از آنان‌ كه‌ از وضع‌ فعلي‌ جامعه‌ بهره‌برداري‌ مي‌كنند عذاب‌ مي‌كشند و رنج‌ مي‌برند. هرچه‌ بلندپروازي‌ و افكار آنها بلندتر باشد صدمة‌ بيشتري‌ تحمل‌ مي‌كنند با آن‌ همكاري‌ مي‌كنند و فاسد مي‌شوند. اينها مردم‌ ضعيفي‌ هستند كه‌ ما از آنها نيستيم‌ و آنها را از خود نمي‌دانيم‌.

دستة‌ ديگر كه‌ از اينها قوي‌ترند، اين‌ وضع‌ را نمي‌پذيرند وليكن‌ از اين‌ وضع‌ فرار و هجرت‌ مي‌كنند، به‌ جامعه‌هاي‌ ديگر پناه‌ مي‌برند، به‌ اروپا و آمريكا و جاهاي‌ ديگر مي‌روند. پس‌ پناهگاه‌ ديگري‌ براي‌ خود مي‌يابند تا در آنجا زندگي‌ كنند. اين‌ دسته‌ از دستة‌ اول‌ قوي‌ترند ولي‌ باز ما آنها را نمي‌پذيريم‌ و خود را از آنها نمي‌دانيم‌.

دستة‌ سوم‌ كه‌ از دستة‌ اول‌ و دوم‌ قوي‌ترند، تسليم‌ نمي‌شوند و فرار هم‌ نمي‌كنند. سعي‌ مي‌كنند جامعة‌ خود را تغيير دهند و اوضاع‌ را به‌ وضع‌ مساعدي‌ كه‌ خود مي‌خواهند تبديل‌ كنند. تصور مي‌كنم‌ كه‌ شما از اين‌ دسته‌ هستيد. زيرا وقتي‌ حس‌ مي‌كنيم‌ كه‌ در اين‌ جلسه‌ كه‌ براي‌ بزرگداشت‌ مرد بزرگي‌ كه‌ او را تربيت‌ شدة‌ درد و رنج‌ مي‌شناسيم‌ برپا شده‌ است‌، رهبر انقلاب‌ و سر شعلة‌ روشن‌ انقلاب‌، ابوعمار، شركت‌ مي‌كند، ناگهان‌ مجلس‌ عزاي‌ ما به‌ بزم‌ و سرور تبديل‌ مي‌شود و از ضعفْ قدرت‌ زاده‌ مي‌شود و از حزنْ شادماني‌ و از يأسْ اميد.

بنابراين‌، شما و ما از مردم‌ دستة‌ اول‌ و دوم‌ نيستيم‌، بلكه‌ براي‌ تغيير جامعة‌ خود تلاش‌ مي‌كنيم‌. آنچه‌ در جامعه‌ و منطقة‌ ما و در جهان‌ مي‌گذرد ما را راضي‌ نمي‌كند، ولي‌ ما نه‌ تسليم‌ مي‌شويم‌ و نه‌ فرار مي‌كنيم‌، بلكه‌ مي‌كوشيم‌ اين‌ وضع‌ را تغيير دهيم‌.

كساني‌ كه‌ مي‌خواهند محيط‌ خود را تغيير دهند به‌ دو دسته‌ تقسيم‌ مي‌شوند:

دستة‌ اول‌ كساني‌ هستند كه‌ اسلحة‌ ديگران‌ را به‌ عاريت‌ مي‌گيرند. بعضي‌ از احزابي‌ كه‌ ما با آنها ارتباطي‌ نداريم‌ و به‌ آنها عقيده‌ نداريم‌، كساني‌ هستند كه‌ از دستة‌ اول‌ و دوم‌ نيستند و از آنها بهترند ولي‌ سعي‌ كردند اسلحة‌ ديگران‌ را در راه‌ تغيير جامعة‌ خود به‌ كار گيرند. اين‌ مردم‌ مصداق‌ قول‌ مولا اميرالمومنين‌ اند كه‌ مي‌فرمايد: كسي‌ كه‌ به‌ دنبال‌ حق‌ مي‌گردد و اشتباه‌ مي‌كند نمي‌توان‌ او را با كسي‌ كه‌ به‌ دنبال‌ باطل‌ مي‌گردد و به‌ آن‌ مي‌رسد مقايسه‌ كرد.

درست‌ است‌ كه‌ ما با اين‌ دسته‌ از مردم‌ كه‌ مي‌خواهند جامعة‌ خود را با اسلحة‌ عاريتي‌ تغيير دهند نيستيم‌ ولي‌ به‌ آنها احترام‌ مي‌گذاريم‌ و آنها را از دسته‌هاي‌ ديگر بهتر مي‌شماريم‌. ما هرچند از اين‌ مردمي‌ كه‌ براي‌ تغيير جامعة‌ خود قيام‌ كردند و از ايدئولوژي‌ ديگران‌ براي‌ تغيير استفاده‌ مي‌كنند با احترام‌ ياد مي‌كنيم‌ ولي‌ خود را از اين‌ دسته‌ نمي‌دانيم‌. زيرا معتقديم‌ اسلحه‌اي‌ كه‌ براي‌ تغيير جامعه‌ به‌ كار مي‌رود بايد با زمين‌ و آسمان‌ ما تناسب‌ داشته‌ باشد.

ما نمي‌توانيم‌ از ايدئولوژي‌ و افكار عظيمي‌ كه‌ براي‌ ما در زير اين‌ آسمان‌ و روي‌ اين‌ خاك‌ به‌ وجود آمده‌ و از ايمان‌ به‌ خدا كه‌ براي‌ ما بلندپروازي‌ و هدف هاي‌ بي‌نهايت‌ ايجاد مي‌كند چشم‌ بپوشيم‌. بنابراين‌، از اين‌ دسته‌ نيستيم‌. آنگاه‌ كه‌ بررسي‌ مي‌كنيم‌ و به‌ جهان‌ عرب‌ مي‌نگريم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ اوضاع‌ جهان‌ عرب‌ خوب‌ نيست‌ و ما را سرافراز نمي‌كند. دسته‌اي‌ تروريست‌ در اسرائيل‌ حكومت‌ مي‌كنند و ترور را به‌ چشم‌ تكليف‌ مي‌نگرند و مي‌خواهند رسالتِ مقدسِ آزاد كردنِ فلسطين‌ را ترور بنمايانند.

در عين‌ حال‌، در جهان‌، كساني‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ به‌ حرفِ نامناسبِ آنها گوش‌ سپرده‌اند. اين‌ اوضاع‌ ما را پريشان‌ و ناراحت‌ مي‌كند. خوب‌ كه‌ به‌ جهانِ خود مي‌نگريم‌، وزير خارجة‌ آمريكا را مي‌بينيم‌ كه‌ مي‌آيد و مي‌رود و با رهبران‌ كشورهاي‌ عرب‌ ديدار مي‌كند. با همة‌ گذشت هايي‌ كه‌ آنها كرده‌اند باز هم‌ از آنها گذشت هاي‌ بيشتر مي‌طلبد. اين‌ امر براي‌ ما قابل‌ تحمل‌ نيست‌. مي‌بينيم‌ با تمام‌ گذشته ما انقلاب هاي‌ اصيلي‌ داريم‌ كه‌ در روي‌ زمينِ ما و در زير آسمان‌ به‌ وجود آمده‌ و جهاني‌ را دگرگون‌ كرده‌ است‌؛ جنبش هايي‌ كه‌ با تمام‌ فقر و ضعف‌ توانست‌ با قدرت‌ تمام‌ گام هاي‌ محكمي‌ بردارد و رفته‌رفته‌ بخت‌ خود را بپيچاند و ضعف‌ را به‌ قدرت‌، يأس‌ را به‌ ايمان‌، و پراكندگي‌ را به‌ وحدت‌ تبديل‌ كند. ما به‌ دنبال‌ چنين‌ سلاح‌ ايدئولوژيكي‌ مي‌گرديم‌ ايي‌ كه‌ اعراب‌ از نظر اقتصادي‌، نفتي‌، جغرافيايي‌ و جنگي‌ در مقابل‌ آمريكا كردند، اما هنوز جهان‌ از كشورهاي‌ عربي‌ گذشتهاي‌ ديگري‌ خواستار است‌ تا بتواند تروريست هاي‌ اسرائيلي‌ را راضي‌ كند. بنابراين‌، به‌ هيچ‌ وجه‌ نمي‌توانيم‌ اين‌ وضع‌ را قابل‌ قبول‌ بدانيم‌.

هرچند كه‌ نتوانيم‌ امروز اين‌ وضع‌ را تغيير دهيم‌ ولي‌ حداقل‌ گام‌ اول‌ را در راهي‌ كه‌ هزار كيلومتر مسافت‌ دارد مي‌توانيم‌ بگذاريم‌. اگر امروز نتوانيم‌ اين‌ وضع‌ را تغيير دهيم‌، فردا تغيير خواهيم‌ داد. بنابراين‌، ما بايد تصميم‌ بگيريم‌ كه‌ اين‌ وضع‌ را تغيير دهيم‌.

از طرفي‌ به‌ وضع‌ داخلي‌ خود كه‌ نگاه‌ مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ يك‌ سال‌ از جنگِ كثيفِ لبنان‌، جنگي‌ كه‌ هيچ‌ پيروزيي‌ در آن‌ نيست‌، گذشته‌ است‌. در اين‌ معركه‌اي‌ كه‌ بدون‌ سبب‌ بر ما تحميل‌ شد، تلاش‌ كرديم‌. ما سعي‌ كرديم‌ هدف هاي‌ خود را حفظ‌ كنيم‌. با تمام‌ مشكلات‌ و مصيبت هايي‌ كه‌ اين‌ جنگ‌ براي‌ لبنان‌ به‌ بار آورده‌ است‌، مي‌بينيم‌ دسته‌اي‌ از اين‌ طرف‌ هنوز در حال‌ درگيري‌ هستند و به‌ جنگ‌ دعوت‌ مي‌كنند و دستة‌ ديگر در مقابل‌ طغيان‌گران‌ تسليم‌ شده‌ و سر فرود آورده‌اند. بنابراين‌، ما اين‌ وضع‌ را نمي‌توانيم‌ قابل‌ قبول‌ بدانيم‌. وضع‌ داخلي‌ خود را نمي‌توانيم‌ صحيح‌ بپنداريم‌.

به‌ اين‌ ترتيب‌، تلاش‌ مي‌كنيم‌ كه‌ از نظر داخلي‌، عربي‌ و جهاني‌ وضع‌ را به‌ كلي‌ عوض‌ كنيم‌ و در راه‌ عوض‌ كردن‌ اين‌ وضع‌ اقدام‌ كنيم‌. زيرا راه‌ ديگر براي‌ ما تسليم‌ شدن‌ است‌ و ما جزو دستة‌ تسليم‌شوندگان‌ نيستيم‌. و راه‌ ديگر فرار كردن‌ است‌ و ما جزو دستة‌ فراريها هم‌ نيستيم‌. از آن‌ طرف‌، اسلحة‌ ديگران‌ و ايدئولوژي‌ ديگران‌ را هم‌ نمي‌پذيريم‌، زيرا آنها از ما مي‌خواهند كه‌ ما ورشكستگي‌ سياسيِ خود را اعلام‌ كنيم‌.

ما در چشم‌اندازِ گذشتة‌ خود تجربه‌هاي‌ عظيمي‌ داريم‌. ما انقلاب هاي‌ اصيلي‌ داريم‌ كه‌ در روي‌ زمينِ ما و در زير آسمان‌ به‌ وجود آمده‌ و جهاني‌ را دگرگون‌ كرده‌ است‌؛ جنبش هايي‌ كه‌ با تمام‌ فقر و ضعف‌ توانست‌ با قدرت‌ تمام‌ گام هاي‌ محكمي‌ بردارد و رفته‌رفته‌ بخت‌ خود را بپيچاند و ضعف‌ را به‌ قدرت‌، يأس‌ را به‌ ايمان‌، و پراكندگي‌ را به‌ وحدت‌ تبديل‌ كند. ما به‌ دنبال‌ چنين‌ سلاح‌ ايدئولوژيكي‌ مي‌گرديم‌.

چون‌ خوب‌ به‌ افق‌ مي‌نگريم‌ مي‌بينيم‌ كه‌ مردي‌ به‌ نام‌ دكتر علي‌ شريعتي‌ ظاهر شده‌ است‌ كه‌ مي‌تواند به‌خوبي‌ انقلاب‌ اصيل‌، افكار اصيل‌ و ايدئولوژي‌ اصيلِ منطقة‌ ما را توضيح‌ دهد. بنابراين‌، او براي‌ ما ثروتي‌ است‌ كه‌ با هيچ‌ قيمتي‌ قابل‌ تعويض‌ نيست‌. از افكار بزرگ‌ و اصيل‌ او استفاده‌ مي‌كنيم‌ و به‌ او احترام‌ مي‌گذاريم‌. افكار او توانسته‌ تجربة‌ عظيم‌ تاريخي‌ ما را كه‌ تاريكي ها را به‌ نور و كفرها را به‌ ايمان‌ و پراكندگي ها را به‌ هماهنگي‌ تبديل‌ كرده‌ است‌ نشانمان‌ دهد.

كلمات‌ دكتر علي‌ شريعتي‌ با تمام‌ وضوح‌ ثروت‌ عظيمي‌ در مقابل‌ ما مي‌گذارد. ما به‌ او احترام‌ مي‌گذاريم‌، همچنان‌ كه‌ اگر به‌ سازمان‌ فتح‌ احترام‌ مي‌گذاريم‌، تنها براي‌ اين‌ است‌ كه‌ انقلابي‌ عليه‌ باطل‌ است‌ و هدفش‌ آزاد كردن‌ زمين هاي‌ اشغال‌ شده‌. از اين‌ روست‌ كه‌ فتح‌ را يك‌ انقلاب‌ اصيل‌ مي‌دانيم‌. انقلابي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ در روي‌ زمينِ ما و در زير آسمانِ ما و با افكار و قلب هايِ ما و آرزوهايِ ما تناسب‌ و هماهنگي‌ دارد. به‌ اين‌ علّت‌ است‌ كه‌ ما به‌ فتح‌ احترام‌ مي‌گذاريم‌ و آن‌ را تأييد مي‌كنيم‌.

ما به‌ فتح‌ و دكتر شريعتي‌ احترام‌ مي‌گذاريم‌ زيرا آنها تغيير دهندگاني‌ هستند كه‌ به‌ ايدئولوژيِ اصيلِ خود تكيه‌ كرده‌اند. آنها را، بنا بر اصطلاح‌ قرآن‌، كساني‌ مي‌دانيم‌ كه‌ بر صراط‌ مستقيم‌ حركت‌ مي‌كنند، نه‌ آنان‌ كه‌ «المغضوب‌» بر آنها حاكم‌ كساني‌ كه‌ به‌ ورشكستگيِ سياسيِ خود اعتراف‌ كردند و از چپ‌ و راستِ جهان‌ ايدئولوژي‌ قرض‌ مي‌كنند؛ گروه‌ ديگر كساني‌ هستند كه‌ به‌ اصالت‌ خود و به‌ اصالت‌ زمين‌ و آسمان‌ خود تكيه‌ مي‌كنند. اين‌ دسته‌ را ما جهان‌ چهارم‌ مي‌ناميم‌ و معتقديم‌ كه‌ اينها بايد دور هم‌ جمع‌ شوند تا در كنار هم‌ قدرت‌ پيدا كنند و با وحدتشان‌ خود را از ضعف‌ و پراكندگي‌ جدا كنند و قدرت‌ يابند است‌ و نه‌ آنان‌ كه‌ در سِلكِ «ضالّين‌» اند. احترام‌ دكتر شريعتي‌ براي‌ اصالت‌ فكريِ اوست‌. او و كساني‌ كه‌ اين‌ راه‌ را مي‌روند مي‌توانند نيروهاي‌ عظيمي‌ را كه‌ در حال‌ حاضر در جهان‌ راكد مانده‌ است‌، برانگيزانند.

بسا نيروهايي‌ كه‌ در مساجد و معابر و دكان ها و در كوچه‌ پس‌ كوچه‌هاي‌ زندگي‌ راكد و مهمل‌ مانده‌اند بتوانند اين‌ افكار را از حالتِ فكريِ صرف‌ به‌ در آورند و از آنها نيروي‌ عظيمي‌ بسازند و بسا در آن‌ تقسيم‌بندي‌ كه‌ كرديم‌ بتوانيم‌ همة‌ اين‌ نيروها را از دستة‌ چهارم‌ بشماريم‌، كه‌ تسليم‌ نمي‌شوند، فرار نمي‌كنند، و اعتراف‌ به‌ ضعف‌ و ورشكستگيِ سياسيِ خود ندارند، بلكه‌ براي‌ تغيير، با روشِ اصيل‌، تلاش‌ مي‌كنند. بنابراين‌، ما مي‌توانيم‌ خود را جزو اين‌ دسته‌ بشماريم‌.

ما كه‌ در اين‌ جلسه‌ دور هم‌ جمع‌ شده‌ايم‌، كساني‌ هستيم‌ كه‌ در سلكِ اين‌ دسته‌ حساب‌ مي‌شوند. كساني‌ كه‌ براي‌ تغيير، با هدف هاي‌ اصيل‌، به‌ روش هاي‌ اصيل‌، تلاش‌ مي‌كنند، در فلسطين‌، اريتره‌ و لبنان‌، همة‌ اين‌ انقلاب هايي‌ كه‌ در سرتاسر جهان‌ هستند، به‌ احترام‌ دكتر شريعتي‌ دور هم‌ جمع‌ شده‌ايم‌.

ما دسته‌اي‌ هستيم‌ كه‌ مي‌توانيم‌ خود را جهانِ چهارم‌ بخوانيم‌. ما جزو جهان‌ سوم‌ هستيم‌ و زيرِ بارِ دو قدرتِ شرق‌ و غربِ عالم‌ نمي‌رويم‌. ولي‌ جهان‌ سومي ها دو دسته‌اند:

كساني‌ كه‌ به‌ ورشكستگيِ سياسيِ خود اعتراف‌ كردند و از چپ‌ و راستِ جهان‌ ايدئولوژي‌ قرض‌ مي‌كنند؛ گروه‌ ديگر كساني‌ هستند كه‌ به‌ اصالت‌ خود و به‌ اصالت‌ زمين‌ و آسمان‌ خود تكيه‌ مي‌كنند. اين‌ دسته‌ را ما جهان‌ چهارم‌ مي‌ناميم‌ و معتقديم‌ كه‌ اينها بايد دور هم‌ جمع‌ شوند تا در كنار هم‌ قدرت‌ پيدا كنند و با وحدتشان‌ خود را از ضعف‌ و پراكندگي‌ جدا كنند و قدرت‌ يابند.

بنابراين‌، همچنان‌ كه‌ در زمان‌ حيات‌ دكتر شريعتي‌ از او استفاده‌هاي‌ فراوان‌ كرديم‌، در مرگ‌ او نيز نيروهاي‌ اصيل‌ و مومن‌ دور هم‌ جمع‌ شدند؛ نيروهايي‌ كه‌ اگر دور هم‌ جمع‌ شوند قدرت‌ پيدا مي‌كنند و از خداي‌ نامتناهي‌ هم‌، كه‌ به‌ واسطة‌ ايمان‌ به‌ قلب‌ و عقل‌ ما راه‌ مي‌يابد، حتماً مي‌توانيم‌ كسب‌ قدرت‌ كنيم‌.

چون‌ خوب‌ بررسي‌ مي‌كنيم‌ و وضع‌ عمومي‌ خود را مشاهده‌ مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ اين‌ نيروهاي‌ اصيل‌، اين‌ پاكانِ مبارز، اين‌ مومنين‌ به‌ خدا حتماً بايد دور هم‌ جمع‌ شوند و اِلاّ با شدت‌ و قساوت‌ از همه‌ طرف‌ با آنها مقابله‌ خواهد شد.

اگر دور هم‌ جمع‌ نشويم‌ و از خود دفاع‌ نكنيم‌، جنگ‌ را به‌ داخل‌ خانه‌هاي‌ ما هم‌ خواهند كشيد. در لبنان‌ دو سال‌ در جنگ‌ بوديم‌. در جنگي‌ كه‌ بر ما تحميل‌ شد، ما فقط‌ از وطن مان‌، از وحدت‌ و يكپارچگيِ لبنان‌، از عرب‌ بودنِ لبنان‌ و از قضيه‌ و دغدغة‌ لبنان‌، كه‌ انقلاب‌ فلسطين‌ است‌، بدون‌ اينكه‌ قصد فساد يا برتري‌جويي‌ داشته‌ باشيم‌، دفاع‌ مي‌كرديم‌.

هنوز هم‌ دست‌ خود را به‌ طرف‌ همه‌ دراز مي‌كنيم‌ تا براي‌ وحدت‌ لبنان‌ و سلامت‌ قضية‌ مقدس‌ خود بتوانيم‌ قدرتي‌ ايجاد كنيم‌. اين‌ حق‌طلبي‌ و حق‌جويي‌، اگر به‌ صورت‌ قدرتي‌ در نيايد، اگر با وحدتي‌ كه‌ اين‌ نيروها با هم‌ دارند تبديل‌ به‌ يك‌ قدرت‌ جهاني‌ نشود، جهانِ ما را تضعيف‌ مي‌كند و اختلافات‌ در بين‌ ما راه‌ مي‌يايد؛ صفوف‌ ما را متشتت‌ و قدرت‌ ما را پراكنده‌ مي‌كند و در صفوف‌ ما جدايي‌ مي‌افكند. بنابراين‌، ما بايد دور هم‌ جمع‌ شويم‌.

برادران‌ عزيز، هيچ‌ چيزي‌ به‌ قدر پراكندگيِ صفوف‌ نمي‌تواند انسان‌ و قدرت‌ او را تضعيف‌ كند و او را از هدفش‌ دور گرداند.

برادران‌ عزيز، آيا نمي‌شنويد كه‌ نخست‌وزيرِ اسرائيلِ تروريست‌ مي‌گويد اسلحة‌ اسرائيلي‌ در جنوب‌ لبنان‌ مسيحيان‌ را حمايت‌ مي‌كند و از كشتار آنها جلوگيري‌ مي‌كند؟ آيا ما در لبنانْ، چه‌ مسلمان‌ باشيم‌ چه‌ مسيحي‌، اين‌ اهانت‌ را مي‌پذيريم‌؟ ما هزار سال‌ با مسيحيان‌ هماهنگ‌ بوديم‌، اين‌ حق‌طلبي‌ و حق‌جويي‌، اگر به‌ صورت‌ قدرتي‌ در نيايد، اگر با وحدتي‌ كه‌ اين‌ نيروها با هم‌ دارند تبديل‌ به‌ يك‌ قدرت‌ جهاني‌ نشود، جهانِ ما را تضعيف‌ مي‌كند و اختلافات‌ در بين‌ ما راه‌ مي‌يايد؛ صفوف‌ ما را متشتت‌ و قدرت‌ ما را پراكنده‌ مي‌كند و در صفوف‌ ما جدايي‌ مي‌افكند. بنابراين‌، ما بايد دور هم‌ جمع‌ شويم‌ همكاري‌ مي‌كرديم‌، با هم‌ زندگي‌ مي‌كرديم‌، با هم‌ غذا مي‌خورديم‌، رفت‌ و آمد داشتيم‌ و در روستاهاي‌ مشترك‌ با هم‌ كار مي‌كرديم‌. اسرائيليان‌ كجا بودند؟

اسلحة‌ اسرائيل‌ بين‌ ما و برادران‌ مسيحي‌ ما تفرقه‌ انداخت‌. اسرائيل‌ سعي‌ مي‌كند روابط‌ ما را به‌ هم‌ بزند. دو سال‌ جنگ‌ شد و همان‌ وقت‌ كه‌ جنگ‌ قدري‌ فروكش‌ كرد، اسرائيليان‌ سوء استفاده‌ كردند و جنگِ مذهبي‌ در جنوب‌ لبنان‌ به‌ راه‌ انداختند. اگر عده‌اي‌ حافظة‌ كافي‌ ندارند، ولي‌ هستند كساني‌ كه‌ به‌ خاطر مي‌آورند. از پاتريارك‌ خريش‌، اين‌ مرد پاك‌ و راستگو، سوال‌ كنيد. در آن‌ زمان‌ كشيشِ حيفا بود.

اسرائيل‌ دولت‌ غاصب‌ خود را تأسيس‌ كرد. ابتدا بين‌ مسلمانان‌ و مسيحيان‌ تفرقه‌ انداختند و به‌ مسيحيان‌ گفتند ما با شما كاري‌ نداريم‌. فقط‌ مسلمانان‌ را بيرون‌ خواهيم‌ كرد. پس‌ از آنكه‌ مسلمانان‌ را طرد كردند، به‌ سراغ‌ مسيحيان‌ رفتند. ابتدا آنها را به‌ ماروني‌، كاتوليك‌ و رومي‌ تقسيم‌ كردند. سپس‌ يكي‌يكي‌ به‌ سراغشان‌ رفتند. اموالشان‌ را توقيف‌ و خودشان‌ را بيرون‌ كردند. من‌ خودم‌ دو يا سه‌ بار از پاتريارك‌ خريش‌ شنيدم‌. بنابراين‌، نخست‌وزير اسرائيل‌ به‌ كه‌ مي‌خندد؟ چه‌ كساني‌ را مي‌تواند گول‌ بزند؟ چه‌ كسي‌ در لبنان‌ مشكل‌ ايجاد كرد؟

سه‌ سال‌ پيش‌، درست‌ در همين‌ اوقات‌، من‌ خود شخصاً در كليساي‌ كبوشيين‌ موعظة‌ روزه‌ را خواندم‌. اين‌ درست‌ مثل‌ آن‌ است‌ كه‌ يك‌ نفر كشيش‌ خطبة‌ جمعه‌ را ادا كند. چه‌ كسي‌ مي‌تواند در جاي‌ ديگري‌ از جهان‌، جز لبنان‌، نمونه‌اي‌ چون‌ همزيستيِ مسلمانان‌ و مسيحيان‌ لبنان‌ ببيند؟ چه‌ كسي‌ جز اسرائيل‌ مشكلات‌ را براي‌ ما خلق‌ كرد؟

بنابراين‌، ما بايد در اين‌ روز دست‌ در دست‌ هم‌ نهيم‌ و با هم‌ همكاري‌ كنيم‌. لبناني ها و فلسطيني ها همكاري‌ كنند. لبناني ها و فلسطيني ها و سوري ها هماهنگ‌ باشند و با همة‌ جهان‌ عرب‌ صف‌ واحد تشكيل‌ دهيم‌ و در مقابل‌ خطرهاي‌ اسرائيل‌، كه‌ روز به‌ روز شدت‌ پيدا مي‌كند، بايستيم‌.

مشكلات‌ ما تا كجا مي‌تواند پيش‌ رود؟ تا چه‌ حد مي‌توانيم‌ در مقابل‌ مشكلاتي‌ كه‌ در برابر ما تأسيس‌ و اختراع‌ مي‌شود صبر كنيم‌؟ آيا بعضي‌ از اختراعاتي‌ كه‌ در جهان‌ وجود داشته‌ كافي‌ نبوده‌ است‌؟ آيا هنوز آن‌ مشكلات‌ را بايد به‌ لبنان‌ منتقل‌ كنند و ما را به‌ دردسر و پريشاني‌ بيندازند؟ آيا بعضي‌ از برادران‌ عرب‌ ما، كه‌ در جنگ‌ جز ضرر زدن‌ اثر ديگري‌ نداشتند، اكنون‌ مي‌خواهند سعي‌ كنند آتش‌ اختلافات‌ خودشان‌ را به‌ جانِ جنوب‌ ما و كشور ما بيفكنند؟

آيا براي‌ آنها كافي‌ نيست‌ كه‌ هر روز مي‌شنويم‌ گوشه‌اي‌ امامي‌ و سازماني‌ به‌ وجود آمده‌ است‌. هر روز به‌ يك‌ جمعيت‌ خيريه‌ وعده‌ داده‌ مي‌شود. هر روز شنيده‌ مي‌شود كه‌ مي‌خواهند براي‌ شيعيان‌ خدمتگزاري‌ كنند و خير شيعيان‌ را مي‌خواهند. آيا اين‌ دولت‌ شرقي‌ كه‌ اين‌ ادعاها را مي‌كند حقيقتاً خير شيعيان‌ را مي‌خواهد؟ اگر خير شيعه‌ را مي‌خواستند چرا دكتر شريعتي‌ را كشتند؟ اگر خير شيعيان‌ و خدمت‌ علماي‌ دين‌ را مي‌خواستند چرا طالقاني‌ را زنداني‌ كردند؟ چرا علما و متفكران‌ بزرگ‌ مسلمان‌ را در ايران‌ و به‌ دست‌ ساواك‌ زنداني‌ مي‌كنند؟

اطلاعات‌ ايران‌ است‌ كه‌ صفوف‌ شيعه‌ را پاره‌پاره‌ مي‌كند و مردم‌ را به‌ زندان‌ مي‌اندازد و وجود ما را به‌ خطر انداخته‌ است‌. آنها مي‌خواهند براي‌ ما خطي‌ انتخاب‌ كنند كه‌ ما آن‌ را نمي‌پذيريم‌. ما به‌ هيچ‌ وجه‌ قبول‌ نمي‌كنيم‌ كه‌ يك‌ دست‌ خارجي‌ وحدتِ مذهبيِ ما و وطن‌ ما را پراكنده‌ و متشتت‌ كند. به‌ هيچ‌ وجه‌ اين‌ روش‌ را نخواهيم‌ پذيرفت‌.

درست‌ است‌ كه‌ ما در جنگ‌ ضعيف‌ شديم‌ و مشكلات‌ فراوان‌ داريم‌ و مشكلات‌ داخلي‌ و پريشاني ها و گرفتاري هاي‌ ما از حد تمكّن مان‌ خارج‌ است‌ ولي‌ هنوز آنقدر خون‌ دكتر شريعتي‌ در مرگِ خود به‌ ما موهبت‌ ديگري‌ عطا كرد كه‌ ما را دور هم‌ جمع‌ كرد و توانستيم‌ با هم‌ و در كنار هم‌ بنشينيم‌ و به‌ دشمنان‌ خود بينديشيم‌ و سعي‌ كنيم‌ افكار خود را با يكديگر در ميان‌ بگذاريم‌ و وضع‌ بهتري‌ براي‌ خود و مردم‌ خود در نظر بگيريم‌ و ايجاد كنيم‌. ما در مقابل‌ اين‌ مبارزات‌ با بيداريِ كامل‌ و ادراكِ كامل‌ مبارزه‌ خواهيم‌ كرد و دست‌ به‌ دستِ تمام‌ مردم‌ شريف‌ جهان‌ مي‌دهيم‌ در بدن‌ ما جريان‌ دارد و همتي‌ در ما هست‌ كه‌ بتوانيم‌ به‌ اين‌ تصميم هاي‌ خطرناك‌ نه‌ بگوييم‌. بزرگان‌ و رهبران‌ ما، يكه‌ و تنها، در مقابل‌ تاريخ‌ مي‌ايستادند و نه‌ مي‌گفتند.

ما مشاهده‌ مي‌كنيم‌ هر روز مي‌كوشند از اينجا و آنجا آخوند بتراشند، عمامه‌ بسازند و سازمان هاي‌ سرّي‌ و علني‌ به‌ وجود بياورند. هر روز مي‌شنويم‌ كه‌ مي‌خواهند علاقه‌منديِ خود را به‌ شيعه‌ نشان‌ دهند؛ اما به‌ هيچ‌ وجه‌ به‌ شيعه‌ علاقه‌ ندارند. آنها مي‌خواهند شيعه‌ را از راه‌ حقيقي‌ خود، كه‌ راه‌ مبارزه‌ و راه‌ علي‌ و حسين‌ است‌، باز دارند. آنها مي‌خواهند ما را از راه‌ رد كردن‌ فساد و نه‌ گفتن‌ به‌ استثمار بنا بر قول‌ مرحوم‌ دكتر شريعتي‌ باز دارند.

ما به‌ هيچ‌ وجه‌ لبنان‌ عظيم‌ خود را، كه‌ كشور آزادي‌ و بيداري‌ و تلاش‌ است‌، كشوري‌ كه‌ نمونة‌ همزيستي‌ است‌، كشوري‌ كه‌ مبارزة‌ فكري‌ را در راه‌ اختيار افضل‌ اختيار كرده‌ است‌، كشوري‌ كه‌ با هجرت‌ خود تمدن‌ دنيا را پايه‌ريزي‌ مي‌كند، كشوري‌ كه‌ سرچشمة‌ مقدس‌ترين‌ انقلاب ها يعني‌ انقلاب‌ فلسطين‌ بوده‌ است‌، به‌ آنان‌ نخواهيم‌ داد.

ما به‌ هيچ‌ وجه‌ اجازه‌ نخواهيم‌ داد كه‌ مردان‌ كوچكي‌ كه‌ جز پول‌ فضيلتي‌ و چيزي‌ در اختيار ندارند وارد خانه‌هاي‌ ما شوند و صفوف‌ مذهبيِ ما را پراكنده‌ كنند و در هر گوشه‌اي‌ رهبري‌ و محوري‌ بسازند. ما به‌ هيچ‌ وجه‌ اين‌ روش‌ را نمي‌پذيريم‌ و با آن‌ مبارزه‌ خواهيم‌ كرد. آنها كساني‌ هستند كه‌ سعي‌ مي‌كردند علي‌ و حسين‌ را بكشند و آنها را از حقوق‌ خود محروم‌ كنند. آنها نمي‌خواهند ما در اين‌ راه‌ گام‌ زنيم‌ و به‌ اين‌ دليل‌ سعي‌ كردند مردم‌ را گمراه‌ كنند.

اگر ما هيچ‌ امتيازي‌ جز ادراك‌ و تشخيص‌ اوضاع‌ روزانة‌ خود، كه‌ به‌ نام‌ اجتهاد در تاريخ‌ معروف‌ است‌، نداشتيم‌، كافي‌ بود تا توطئه‌ و سِحر آنها در ما اثر نكند. بنابراين‌، مزدوران‌ خارجي‌، حتي‌ اگر عمامه‌ بر سر داشته‌ باشند، و حتي‌ اگر امام‌ ناميده‌ شوند، بايد به‌ جهنم‌ بروند؛ به‌ جهنم‌ فساد و به‌ جهنم‌ پول‌ و به‌ جهنم‌ دشمنان‌ علي‌ و حسين‌. اگر آنان‌ به‌ شيعه‌ علاقه‌مند بودند، روحانيان‌ بزرگ‌ و شخصيت هاي‌ مبارز را در زندان‌ نمي‌كشتند، صدها هزار زنداني‌ در زندان‌ نداشتند. ما به‌ هيچ‌ وجه‌ نمي‌توانيم‌ اين‌ روش‌ را بپذيريم‌.

ما دراينجا به‌ دكتر شريعتي‌ احترام‌ مي‌گذاريم‌ زيرا دكتر شريعتي‌ يك‌ مبارزِ نمونه‌ و نمايندة‌ يك‌ مبارزة‌ اصيل‌ و عظيم‌ است‌ و به‌ همين‌ علت‌ نيز تسلي‌ مي‌يابيم‌ زيرا فكر دكتر شريعتي‌ در بين‌ ما درخشان‌ است‌ و فكر دكتر شريعتي‌ افكارِ مبارزِ جهان‌ را در هر جا كه‌ باشند به‌ دور يكديگر جمع‌ كرده‌ است‌.

بنابراين‌، دكتر شريعتي‌ در مرگِ خود به‌ ما موهبت‌ ديگري‌ عطا كرد كه‌ ما را دور هم‌ جمع‌ كرد و توانستيم‌ با هم‌ و در كنار هم‌ بنشينيم‌ و به‌ دشمنان‌ خود بينديشيم‌ و سعي‌ كنيم‌ افكار خود را با يكديگر در ميان‌ بگذاريم‌ و وضع‌ بهتري‌ براي‌ خود و مردم‌ خود در نظر بگيريم‌ و ايجاد كنيم‌. ما در مقابل‌ اين‌ مبارزات‌ با بيداريِ كامل‌ و ادراكِ كامل‌ مبارزه‌ خواهيم‌ كرد و دست‌ به‌ دستِ تمام‌ مردم‌ شريف‌ جهان‌ مي‌دهيم‌.

ما برادروار از تمامِ لبناني ها، از هر گروه‌، درخواست‌ مي‌كنيم‌ كه‌ افكار، تحريكات‌ و دشمني هاي‌ خارجي‌ و منافع‌ خصوصي‌ را كنار بگذارند و دست‌ در دست‌ همديگر دهند و با برادران‌ فلسطيني‌ و عرب‌ همكاري‌ كنند تا از مشكلات‌ عظيمي‌ كه‌ در پيش‌ داريم‌ خود را نجات‌ دهيم‌. حتماً وقتي‌ كه‌ دست‌ در دست‌ و رو در كنار روي‌ يكديگر و عقل‌ در كنار عقل‌ يكديگر داشته‌ باشيم‌ و قلبهامان‌ با هم‌ اتصال‌ پيدا كند، اين‌ قلبْ به‌ قلبِ آفرينش‌، به‌ قلب‌ ابديت‌ و با ايمانِ به‌ خدا ارتباط‌ برقرار خواهد كرد و قدرتي‌ براي‌ ما ايجاد خواهد كرد كه‌ قابل‌ شكست‌ در مقابلِ هيچ‌ كس‌ نخواهد بود.

بنابراين‌، به‌ اميد خدا و با اعتماد به‌ او و راهنماييِ او به‌ دور يكديگر جمع‌ آييم‌ و براي‌ بهبودِ زندگيِ مردمِ گرفتارِ جهان‌ قدم‌ برداريم‌. و السلام‌ عليكم‌ و رحمة‌ الله و بركاته‌.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 16:5  توسط شوراي مركزي انجمن  | 

 
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

پیوندهای روزانه
<-LinkTitle->
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
<-ArchiveTitle->

آرشیو موضوعی
<-CategoryName->

نویسندگان
<-AuthorName->

پیوندها
<-LinkTitle->

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM