پایان پان کرمانیسم
همین مانده بود که اعتماد ملی از افتخارات دو م خردادی ها در عرصه مدیریتی استان محرون و رنج دیده سیبستان و بلوچستان بگوید.
روزنامه اعتماد ملی به تازگی مقاله ای را به قلم
را با عنوان منتشر کرد که برای ما و بسیاری از افرادی که به نوعی با استان سیستان و بلوچستان در ارتباط بوده و نسبت به این قطعه از خاک سرزمینمان دلبستگی و شاید وابستگی داشته و داریم گران تمام شد.
در این مقاله که در تاریخ مرداد ماه و در صفحه روزنامه به چاپ رسید نویسنده سعی کرده بود با بزرگ نمایی عملکرد دو استاندار اصلاحات در سالهای گذشته آنرا به نوعی در مقابل عملکرد استاندارز بومی که انتخاب دولت نهم بوده قرار دهد بویژه حال که این استاندار به ابتکار رئیس جمهور به پست دیگری گماشته شده است.و البته همه این نوشته هم به همین ابتکار و آنچه که در ارتباط با آن رخ داده خواهد پرداخت.پدیده ای که ما فعالان سیاسی و دانشجویی غیر بومی استانم آنرا پان کرمانیسم می نامیم و شاید بیشترین ضربات سیاسی را در دوران دانشجویی و خود از آن متحمل شده باشیم.
این موضوع اینقدر در مسائل استان_ و دانشگاه های آن بویژه_ اهمیت داشت که فقط کافیست بگوییم پایان دوره پان کرمانیست ها در دانشگاه سیستان و بلوچستان به همان اندازه برای فعالان سیاسی مایه مسرت و دلگرمی بود که اضمحلال این پدیده در ساحت کلی سیاست کشور ، که مرگ آن را به این زودیها قرار نیست به تماشا بنشینیم.
و اما جریان پان کرمانیسم چیست ؟
کرمانی های حاضر در عرصه اقتصاد و سیاست بیش از آن که متعلق به جریانات حزبی و سیاسی باشند ، یک قوم اند و ناسیونالیست که در زمینه ناسیونالیسم سیاسی _مدیریتی و اقتصادی بر اصفهانی ها که زمانی نماد این نوع نگرش بودند پیشی گرفته اند ،حضور آنان در کنار یکدیگر در همه عرصه ها همراه با نوعی تساهل و تسامح نسبت به نگرشهای شخصی است و کرمانی بودن بر همه چیز می چربد.با چنین رویکردی است که جریان غالب مجلس هفتم با اتکا به آراء عمده مجلس ،وزارت علوم را برای دکتر زاهدی رقم زد و او نیز بدون توجه به نگرش اصلاح طلبانه افراطی برخی افراد آنها را به صرف آنکه همشهری بودن با خود به مجموعه وزارتخانه وارد و یا تمدید حضورشان را تضمین نمود.
بااین حساب اگر شاهدیم دکتر رستمی به عنوان یک مدیر اصلاح طلب در دوران ریاست بر دانشگاه سیستان و بلوچستان به پست حساس مسئول بررسی شکایتهای وزارت علوم منصوب میگردد نباید از وزیر اصول گرایی چون دکتر زاهدی تعجب کرد ، چرا که آنچه عجیب است حضور خود او در چنان پست مهمی است!!
برگردیم به موضوع شکست پان کرمانیسم در عرصه سیاسی کشور.
اولین نشانه های انحطاط این جریان به انتخابات مجلس شورای اسلامی تهران برمی گردد جایی که دو کاندیدای اصلاح طلب با رویکرد پان کرمانیستی یا حداقل مشکوک به مماشات با این جریان در شکستی مفتضحانه به همراه هیچ کدام از هم قطاران خود موفق به کسب آراء عمومی نشدند. در حالی که مجید انصاری روحانی اصلاح طلب این اواخر و در تلاش برای کسب رای در دور دوم انتخابات از هیچ گونه حمله به احمدی نژاد فرو گذار نکرد و اسحاق جهان گیری کاندیدای حزب کارگزاران و از اعضای خانواده بزرگ هاشمی رفسنجانی (استاندار سابق استان اصفهان در دوره اول ریاست جمهوری خاتمی و وزیر صنایع در دوره دوم ریاست جمهوری او ) به تشکیل جریان همسو با نمایندگان اصول گرای سنتی همچون دکتر عباسپور (عضو حزب موئتله و برادر زن دکتر جاسبی و برگ برنده او در مجلس) در حمایت از لابی جاسبی می اندیشید.
دومین شکست این جریان به برکناری پور محمدی وزیر با نفوذ کشور بر میگردد.پور محمدی _ که بنابر گفته از سوی برخی افراد به احمدی نژاد تحمیل شده بود و سابقه حضورش در وزارت اطلاعات باعث شد که عماد افروغ نماینده اصول گرای مستقل در مجلس هفتم به شدت به حضورش در کابینه احمدی نژاد اعتراض کند _ ناگهان ، شجاعانه از سوی وی کنار زده شد تا پس از چند ماه بی وزیری احمدی نزاد دو روز پیش کسی را به جای او به مجلس معرفی کند.هر چند که با برکناری نیازی به جای او در سازمان بازرسی کشور گمارده شد.
داستان مشکلات پور محمدی با معتمدین احمدی نژاد در این وزارت خانه از جمله سردار افشار مجری انتخابات مدتها بود که تیتر برکناری وی را به دهان روزنامه ها انداخته بود و فقط بهانه برگزاری موفق مرحله دوم انتخابات بود که مدتی مانع احمدی نژاد در تسریع این امر گردید.
شکست سوم شاید در بعد خبری و سیاسی به بزرگی دو شکست قبل نباشد اما بار سیاسی و روانی آن به مراتب بیشتر از مورد قبلی است.انتصاب حبیب الله دهمرده استاندار سابق استان سیستان و بلوچستان به سمت استاداری کرمان زمانی جالب توجه است که بدانیم وی با نگاه ناسیونالیستی شدیدی که که صرفا به موطن خود سیستان دارد نمی تواند از سیاست آنتی کرمانیستی برکنار بماند، بخصوص اگر بدانیم که ریاست 17 ساله او بر دانشگاه سیستان و بلوچستان (که خو او از ادغام دو دانشگاه بلوچستان و تربیت معلم زاهدان بوجود آورد) با حضور کرمانی های دو م خردادی در دانشگاه سیستان و بلوچستان و تسفیه نیروهای اصول گرا پایان یافت و او به دانشگاه زابلی نقل مکان کرد که با جمعیتی در حدود 500 دانشجو به تازگی از دانشگاه سیستان و بلوچستان جدا شده بود .
اما همین دانشگاه با ریاست دکتر دهمرده که دانشیار گروه ریاضی دانشگاه و مدرس مقاطع تحصیلات تکمیلی نیز هست تا سال 84 که وی از سوی احمدی نژاد به عنوان اولین استاندار بومی استان منصوب شد با بیش از 12 هزار دانشجو قطب دانش کشاورزی و آنهم قطب تجربی این رشته در کشور و از امکاناتی چون بهترین سایت کامپیوتری در سطح دانشگاههای کشور و " مرکز حیات وحش و کشاورزی چاه نیمه "بهره مند شده بود .
کرمانیها نمیتوانند احمدی نژاد را به خاطر انتصاب یک استاندار غیر بومی و آنهم از استان همسایه که تاکنون در چنگشان بوده است شماتت کنند ،چرا مگر این خود آنها نبودند که در جریان سفر نخست وی به استانها و در شهر کرمان از استاندار بومی گله کردند و مگر همین آقای جهانگیری با مدرک لیسانس فیزیک در یکی از مهمترین استانهای کشور به عنوان استاندار غیر بومی منصوب نشد و بعدها به وزارت ترقی نیافت؟
و مگر استاندار سیستان و بلوچستان در دوران دوم خرداد مسئول ستاد خاتمی در استان اصفهان چه کسی بود؟ همان آقای حسینی که ابتدا در زاهدان و سپس با یک پله ترقی استاندار اصفهان شد؟ و حال ایشان و مهندس امینی (استاندار خراسانی بعد از وی در دوران خاتمی)و تاج زاده و محمد رضا خاتمی نبودند که برای جلب مجدد آراء اهل تسنن استان در اقدامی کاملا مزورانه اقدام به اقامه نماز جماعت پشت سر روحانی اهل سنت می نمودند؟ مگر خود آقایان حسینس و امینی در دوران استانداری خود چه خدمتی به اهل سنت کردند و چنین پست کلیدی و فرمانداری و بخشداری به اهل تسنن سپردند که حال چنین سیاسی بازی میکنند؟
برگردیم به جریان پان کرمانیستی که احیانا با تغییر و تحولات در سمتهای دانشگاه سیستان و بلوچستان که پاتوق آنها بوده است برای همیشه بقچه سیاسی _علمی خود را از آنجا برخواهد چید. امری که میشود گفت از همین جابجایی استاندار ، به این طرف کلید خورده است.
شاید در آغاز سال تحصیلی جدید خبری از جریان پان کرمانیستی نباشد اما امیدواریم جریان پان سیستانیستی هم جایگزین آن نشود، اگر چه این استان موطن سیستانی ها و بلوچ ها است و به طور عمده آنان حق دارند در سیاست و اقتصاد و سرمایه های مادی و معنوی آن سهیم باشند ، اما نه دانشگاه جای ناسیونالیسم است و نه قوم سیستانی تنها وارث منابع استان که حق همه اقوام و مردمان باید در آن لحاظ و محترم شمرده شود.

ما فقط بلدیم عزای فرهنگ را بگیریم
سوره و حوزه هنری آینه تمام عیار مسائل فرهنگی ماست.از روز نخستی که امثال قیصر امین پور و جوانهای انقلابی آن زمان (که البته تا به آخر هم انقلابی ماندند) این نهاد را راه انداختند قرار نبود دولتی شود،اما اولین مشکل از همان جایی بروز کرد که حوزه دولتی شد و زیر مجموعه سازمان تبلیغات اسلامی قرار گرفت.و همین امر باعث شد تا برخی کم کم از این مجموعه جدا شوند.
دولتی شدن ، تمام مشکلات حوزه نبود که زمانی مسئله حاد شد که حجت الاسلام زم مدیر حوزه تصمیم گرفت وارد مسائل اقتصادی شود و یک بار شرکت دخانیات را خرید و بار دیگر باشگاه پیروزی را . و البته هیچ کدام از این ها هم کار فرهنگی به شمار نمی رفت بخصوص آنکه مدیریت پرسپولیس هزینه مادی و معنوی زیادی برای زم و حوزه به جا گذاشت.
اما برگردیم به مشکلات فرهنگی و در سطح وسیع تر از حوزه و سازمان .حتی زمان که سید مرتضی در سوره مطلب می نوشت بودند کسانی که با کج فهمی های خود او را آزرده خاطر می ساختند ، امثال حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان و مسیح مهاجری در جمهوری اسلامی.
اما کجایند که ببینند سید مرتضی کجاست.او اکنون به الگویی برای اهل قلم و هنر تبدیل شده و آقای شریعتمداری هنوز که هنوز است قیم و جاده صاف کن و توجیه گر رفتارهای اصول گرایان است و البته حالا دیگر به سوره کاری ندارد که اصلاح طلبان را به عنوان عوامل استکبار و ریشه همه مشکلات می شناسد و هر اتفاقی که بیفتد از افشاگری پالیزدار تا...به گردن دوم خرداد می اندازد.و مسیح مهاجری هم که هنوز که هنوز است در روزنامه جمهوری اسلامی وظیفه خود را برای جلب حمایت قشر مذهبی و راس سنتی از آقای هاشمی انجام میدهد.کاری که مشابه آن را در جناح مقابل عطریانفر و کرباسچی و قوچانی برای جلب حمایت قشر فرهیخته و بیشتر اصلاح طلب از هاشمی انجام میدهند.
اما اگر آوینی اکنون نیست و شریعتمداری به اشتباه خود پی برده ،امتداد کج اندیشی ها و برخوردهای سلبی رادر مدیریت حسن بنیانیان شاهدیم که در جایگاه ریاست سازمان تبلیغات اسلامی ، نقد را در مجموعه سوره برنتابید و در گام نخست جریان تحریریه چهارم به سردبیری وحید جلیلی را از گردونه حذف کرد.جریانی که بیش از یک مجموعه تحریریه و یا چند همکار بود و بیشتر به یک نحله فکری می مانست که برای نخستین بار بود که شاهدیم طرح دیدگاههای اندیشمندان مسلمان و طرح یک چهره واقعی از روشنفکری اسلامی بودیم ،از رفع مظلومیت از چهره مرحوم شریعتی گرفته تا طرح آگاهانه چهره جلال آل احمد و احمد فردید .که دستهای مرتبط با حجتیه در دهه های قبل مانع از آن شده بود که چنین چهره هایی در رسانه و مطبوعات مطرح شوند.به نحوی که مثلا سروش با اعمال نفوذ در تلویزیون مانع شد که برنامه های دکتر فردید ادامه یابد و و نهایتا به حکم آنکه قدر روشنفکران مسلمانی چون شریعتی و فردید را ندانستیم ، باید بپذیریم که تنها چهره های مطرح روشنفکری در جامعه همان سرئوش و کدیور و نراقی و امثال آن هستند.
"جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال شب فراق نخفتیم لاجرم زخیال "
نکته جالب اینکه به محض آنکه رهبری در پیام خود از مسئولان میخواهند تا رفع مظلومیت از چهره فرهنگ شود و خواستار مهندسی فرهنگی در این عرصه می شوند ناگهان همان مسئولان سازمان تبلیغات احساس وظیفه میکنند و همایش مهندسی فرهنگی براه می اندازند.اما از خود نمی پرسند که مشکلات فرهنگی از کجا نشات می گیرد؟
مسلما از همین برخوردهای حذفی خود آقایان که اگر سوره ادامه می یافت و امنثال جلیلی از سردبیری و رضا مهدوی از بخش موسیقی حوزه حذف نمی شدند ما نیازمند این مهندسی فرهنگی نبودیم که بواقع " از ماست که بر ماست"و این سیاستهای غلط آقایان کا را را به جایی رسانده که بیشتر نیازمند طبابت فرهنگی هستیم و کار از مهندسی گذاشته.
این سوء مدیریت ها در حالی است که جناح فکری( و نه فقط سیاسی) مقابل از سالها پیش در مسائل فرهنگی و بویژه تئوریک برنامه ریزی کرده و اگر دولت و سیستم های نظارتی نظام برخورد نکرده باشند هیچ گاه نه دچار اختلاف شده و نه به تعطیلی و ورشکستگی انجامیده.
از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب جریان مخاف فرهنگی و بویژه در بخش فلسفی و سیاسی پر رونق ظاهر شده. نخست مجتهد شبستری بود که مخالفت خود را با نظامی سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه ابراز داشت،سپس محسن کدیور و سروش به آن پیوستند و اگر سروش ابتدا وظیفه خود را دفاع از اسلام در مقابل آیین شیطانی مارکسیسم میدانست کمکم به اندیشه دموکراسی حدااقلی و با حذف لیبرالیسم روی آورد و این نحله امتداد یافت تا امروز که از دموکراسی حداکثری و با قوت هرچه بیشتر لیبرالیزم سخن میگوید.
کار به جایی رسید که احسان نراقی هم تحت لوای روشنفکر دینی توانست برچسبهای های وابستگی به طاغوت را کم رنگ کندو هر چه پررنگ تر از موقعیت های ایمانی و احیاگری دینی و جایگزینی ایمان به جای شریعت و دین شخصی به جای دین اجتماعی سخن بگوید و دیگرانی چون داریوش آشوری و شایگان و پرهام هم مجال سخن گفتن بیابند.
اما در مقابل حسین نصر ، احمد فردید و شاگردانش چون داوری اردکانی و مدد پور به یمن سیاست گذاری های صحیح فرهنگی در رسانه ملی و روزنامه و مطبوعات ما مطرح نشوند و آثار کسی چون آوینی هم تا لحظه شهادت ناشناخته بماند هر چند که قلمی بدست دارد و مردم جبهه را با صدا و دوربین او شناخته باشند.
جریان روشنفکری با انتشار نشریاتی چون کیان با حضور پررنگ دکتر سروش ، راه نو با حضور همه مدعیان روشنفکری و به مسئولیت اکبر گنجی ادامه یافت و پشتوانه فکری دوم خرداد شد . هم اکنون هم ماهنامه تئوریک جبهه مشارکت " آیین " در امتداد این مسیر گام بر میدارد و ما هنوز هم باید به عزای سوره بنشینیم و وحید جلیلی هم باید با کمبود امکانات و حمایت های دانشجویی بسازد و دم برنیاورد که جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی تعطیل نماند.
دولت اصول گرا بر سر کار است و شاهدیم که سوره تعطیل می شود ، شاهدیم که به محض حضور قالیباف در شهرداری تغییرات مدیریتی در فرهنگسرای پایداری نشریه یاد ماندگار تعطیل می شود ، کمک های مالی از ناشران محدود به چاپ اول کتابهایشان می شود و هزار و یک مشکل دیگر که نمیتوان مسئولان را بی تقصیر دانست.
متصدیان فرهنگ ما هنوز که هنوز است نقد از دیگران را برنمی تابند ،در حالی کهدر جبهه مقابل این امر مدتهاست نهادینه شده و حتی شاهد نقد از خود در نشریاتی چون راه نو و آیین بوده و هستیم. اگر مهر انگیز کار به نگاه آنتی فمینیستسی راه نو نقد میکند و نقد چاپ میشود ، اگر یوسفی اشکوری در ماهنامه آیین به دیدگاه های مجتهد شبستری نقد وارد میکند و آنرا فاقد استدلال عقلی و فلسفی لازم میشمارد، اگر ناصر فکوهی که هم در شهروند امروز مطلب می نویسد هم در کارگزاران به دیدگاه های موسی غنی نژاد در شهروند نقد مینویسد ، همگی نشان از باروری نقد و در این جریان دارد و البته یک علامت تعجب بزرگ جلوی چشمان سیاسیون ما میگذارد و یک علامت سوال بزرگتر برای مدیران فرهنگی ما.
در حالی که اهالی فرهنگ در سوی ما هنوز در پذیرفتن شریعتی شک دارند و او را به جرم بی دینی مطرود می شمارند جناح مقابل که عمری از محبوبیت و اندیشه او سو استفاده کرده به عبور از شریعتی به جرم دیندار بودن و ایدئولوژیک بودنش می اندیشد و صراحتا هم اعلام م کند.
باذ این همه شریعتی به تعبیر رهبری چهره ای مظلوم مانده است و فردید ها مغفول مانده اند و من فکر میکنم اگر آوینی شهید نشده بود هنوز هم مغفول و مظلوم و شاید منفور می بود!!
استعفاي دسته جمعي ٢٨ تن از كاركنان انتشارات سوره مهر در اعتراض به روند مديريتي آن
بيست و هشت تن از كاركنان انتشارات سوره مهر پس از پنج سال فعاليت، در اعتراض به روند مديريتي آن، دست از كار كشيدند. اين جمع كه معاون بازرگاني، معاون توليد، سرپرست معاونت اجرايي، مدير IT، مسئول و كاركنان فروشگاه، مدير و اعضاي طرح و برنامه، مسئول اشتراك و... را شامل ميشوند، موارد زير را به عنوان دلايل خود براي اين اقدام برشمردند:
- اولويت چندم كتاب و كتابخواني در مديريت حوزه هنري و عدم حمايت مالي و معنوي از انتشارات.
- اعمال نگاهها و سياستهاي مهاركننده از سوي معاونت اداري- مالي حوزه هنري به بدنه فعال انتشارات و ايجاد موانع گوناگون براي كار.
- عدم كفايت اعضاي هيئت مديره به دليل چندشغله بودن، عدم اختصاص وقت كافي، عدم آشنايي با روند فعاليتها و عدم همراهي آرماني با اهداف انتشارات.
- استفادههاي شخصي مديرعامل از جايگاه مديريتي خود.
- احساس خطر مديرعامل از روند موفقيتهاي گروه و تزريق اين فكر به مديريت و دفاتر توليد محتواي حوزه هنري براي حذف گروه.
- عدم اقدام جدي مديرعامل براي رفع مشكلات و مسائل اساسي بدنه كاري انتشارات.
دیگر نخواهیم گذاشت لیبرال دموکراسی گفتمان انجمن شود
دبیر تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل در مصاحبه سایت تحلیلی خبری دانشجویان مستقل گفت: دیگر نخواهیم گذاشت لیبرال دموکراسی گفتمان انجمن شود.
سید علی اکبر دانشی دبیر تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل که با خبرنگار سایت تحلیلی خبری دانشجویان مستقل پیرامون مسائل و دیدگاه انجمن سخن می گفت افزود : تاکنون برخی اهمال ها در کادر مرکزی تشکیلات این مجال را به برخی افراد با تفکر لیبرال دموکراسی داده بود تا انجمن را به تریبون احزاب تبدیل کنند ، به گونه ای که با صدور بیانیه به نام انجمن سخن از حمایت اصلاح طلبان انقلابی بگویند.اما شورای مرکزی کنونی با عبور از بحرانهای تشکیلاتی و تئوریک و همین طور فشار های خارجی به ثبات دست یافته و دیگر نخواهیم گذاشت لیبرال دموکراسی گفتمان انجمن شود.
این فعال دانشجویی افزود: بر همین اساس انجمن با صدور بیانیه ای موسوم به " مانیفست انجمن اسلامی دانشگاه زابل " در تاریخ 15/10/86 به طور رسمی جدایی خود را از دفتر تحکیم وحدت و برائت از جریانات تند رو اعلام کرده و حهت ارتباط با با انجمنهای مستقل اعلام آمادگی نمود.
وی با بیان اینکه مهم ترین بحث در کار تشکیلات دانشجویی مباحث تئوریک است گفت:در همان مانیفست انجمن اعلام کردیم که در بحث پشتوانه فکری اجازه نخواهیم داد کسانی که در قلمرو مباحث مفرفتی بر شکاکیت تاکید دارند و توفیق یافته اند تا وهمیات ذهن خود را تئوریزه کنند و روانه بازار اندیشه کنند و از دانشجویان به عنوان تکیه گاهی مستحکم برای رسیدن به آمال و امیال خود بهره جویند .
وی افزود: برخی ها در قلمرو آرمانهای انقلاب به حدی تشکیک ایجاد کرده اند که ضمن به سخره گرفتن اصل صدور انقلاب و رخداد مهمی چون 13 آبان که آبرو و افتخار انجمنهای اسلامی است زیر سوال می برند اما در مقابل هر نوع ادبیات دفاعی به کار گرفته شده برای حمایت از انمدیشه های مهلک و مسموم غربی را که اشاعه کنندگان آن در جای خود سیاه ترین نوع تشویش اذهان در ادبیات سیاسی جهان است را محکوم می نمایند.
وی در ادمه با اشاره به حادثه تیرماه 1360 و آغاز انحراف نهایی سازمان مجاهدین خلق گفت:نباید اجازه داد مسعود رجوی های زمان خودخواهی ارضا ناشدنی خود را به توده های انقلابی و دانشجو.یان منتقل و آنان را بر علیه مردم بشورانند و یا افرادی که ادعای روشنفکری دارند به مانند منحرفین از ایدوئولوژی اسلامی مجاهدین خلق در دهه 50 در اسلام و دستاورد های آن را در زندگی دنیوی و سیاسی بشر کم انگاشته و یا اسلام را محدود و منکوب کنند.
وی در پایان با تاکید بر مواضع منعکس شده در بیانیه تحلیلی تبیین مواضع تشکیلاتی و سیاست خارجی از عضویت رسمی انجمن در اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر سراسر کشور دفاع و آن را اقدامی انقلابی در تاریخ انجمن توصیف کرد.
وی همچنین ابراز امیدواری کرد انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل در کنار انجمنهای اسلامی دانشجویان(1358)دانشگاه سیستان و بلوچستان و دانشگاه چابهار ، با عضویت در اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل زمینه ساز تشکیل جبهه فکری جدیدی در حوزه شرق کشور گردیده و با تشکیل شورای انجمنهای اسلامی شرق کشور گفتمان جدیدی را در این فضای ایجاد نمایند.
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل به اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر سراسر کشور پیوست
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل با صدور بیانیه ای رسما به اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر سراسر کشور پیوست.
به گزارش سایت تحلیلی خبری دانشجویان مستقل، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل که پیش از این با صدور بیانیه ای موسوم به " مانیفست انجمن اسلامی دانشگاه زابل " در تاریخ 15/10/86 به طور رسمی جدایی خود را از دفتر تحکیم وحدت اعلام و از جریانات تند رو اعلام برائت کرده بود با صدور بیانیه جدیدی با عنوان " بیانیه تحلیلی تبیین مواضع تشکیلاتی و سیاست خارجی" رسما به اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر سراسر کشور پیوست.
در بیانیه این تشکل چنین آمده است:
بیانیه تحلیلی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل
در تبیین مواضع تشکیلاتی و سیاست خارجی انجمن
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل در حالی حرکت مجدانه خود را در نیل به آرمانهای مقدس جنبش دانشجویی بازیافته که مشکلات و مسائل فراوان توان تشکیلات انجمن را در مخاطره قرار داده است. با این حال و با وجود بحرانهای داخلی که به تازگی پشت سر گذاشته انجمن برخود وظیفه می داند تادر بستر مسائل عمده تشکیلات دانشجویی کشور نیز تبیین موضع و تلاش مضاعف به خرج دهد.
از سوی دیگر فضای کنونی احزاب و تشکلهای سیاسی کشور و علل الخصوص جامعه دانشگاهی به نحوی است که می رود تا عده ای را با یاس از فعالیت سیاسی از گردونه قانون اساسی و ارزشهای انقلاب خارج سازد و یا عده ای دیگر را دچار انحطاط فکری و انزوای سیاسی نماید.اما آنچه مهم است نصب العین قرار دادن دستاوردها و تجربه های نسل های پیشین در این مسیر خطیر است.
تجربه تاریخی مجاهدین خلق در دهه 50 و نگاه نوستالوژیک به فرایند تغییر ایدئولوژی آنان ، ما را واداشت تا در اقدامی پیش گیرانه و پیش از آنکه جرقه این انحرافات دامن گیر یکایک انجمنهای اسلامی شود ، ضمن صدور بیانیه ای از تشکیلات وابسته به تحکیم اعلام استقلال نموده و خود را تشکیلاتی جدا از مجراهای سیاسی موجود نماییم.
با این همه و علیرغم فضای سیاسی محدود و فشارهای موجود در محیط دانشگاه ، رسالت تشکیلاتی ما به عنوان سنگربانان انجمن اسلامی ایجاب می کرد تا چاره جوی مشکلاتی آمده در مسیر کنونی جنبش دانشجویی باشیم ، از این رو با نیم نگاهی به تجربه تشکیلات گذشته انقلابی و دانشجویی و انحرافات بوجود آمده در آنها در سالهای قبل و بعد از انقلاب به این نتیجه رسیدیم که " چاره تحکیم را باید در عبور از تحکیم " یافت و " درمان از درون بی فایده خواهد بود" .
بر همین اساس در صدد یافتن تشکیلات و مجرای جدیدی جهت هدایت پتانسیل و ظرفیت های سیاسی و فکری خویش و در جهت نقد مشفقانه مسائل دانشگاه و جامعه برآمدیم.که در نهایت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل ضمن تبیین مواضع تشکیلاتی خود اعلام میدارد که در سالگرد شهدای 7 تیر 1360 و با الهام از این واقعه که سرآغاز انحراف نهایی یکی از بزرگترین تشکیلات انقلابی _ و برخواسته از دانشگاه و دانشجویان و بخصوص از دل انجمنهای اسلامی دانشجویان _ کشور است به اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل سراسر کشور می پیوندد تا راه را بر تکرار این تجربه تلخ تاریخی و انقلابی که هر آن ممکن است سرنوشت یکی دیگر از تشکیلات دانشجویی کشور گردد ، بسته شود.
لذا انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل پس از انجمن اسلامی دانشجویان(1358)دانشگاه سیستان و بلوچستان و انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه چابهار ،سومین انجمنی خواهد بود که با عضویت در اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل زمینه ساز تشکیل جبهه فکری جدیدی در حوزه شرق کشور گردیده و تلاش خواهد کرد تا گفتمان نسل سوم انقلاب را بر اساس اندیشه های انقلابی و نگرشهای فرا سیاسی و بدور از هیجانات بیهوده زودگذر و سیاست زدگی ها نهادینه سازد.
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زابل
خاطره نویسی های نساجی
نساجی بالاخره دست به قلم شد و ماجراهای سیاسی روزانه اش را با همان زبان طنز خاص خودش به نگارش در آورد .تاکنون چند عنوان از خاطرات فعالیتهای سیاسی رضا نساجی زواره دبیر تشکیلات انجمن اسلامی در وبلاگ شخصی اش با عنوان " اندیشه آزاد " و تیتر " دردنوشته های یک انجمنی " منتشر شده که مربوط با ماجرای درگیری اخیر وی و انجمن با مسئولین در پرونده انضباطی و قضایی اوست.
این نوشته ها از آنجا که او ترمزی برای گفتن حرف حق نمیشناسد و البته رفتارسیاسی اش با یک طنز اجتماعی خاص و البته گزنده همراه است جالب توجه می نماید .
بخصوص اگر او همه مسئولین دانشگاه از رئیس دانشگاه گرفته تا دوست عزیزمان آقای ناصری معاون دانشجویی دانشگاه و دیگر مسئولین دلسوز شامل مسئول سابق نهاد و دبیر کمیته انضباطی را سر یک سفره نشانده باشد .آنهم سفره ای ازجنس خاطره نویسی و البته طنازی سیاسی!!!!
ما و حکایت انجمنی نیوز
به تازگی دوستان از ایجاد وبلاگی خبر داده اند که خبر ساز شده است.
وبلاگی که به گفته مدیران آن !!! قرار است به زودی بدل به سایت مجهزی شود و آنچه که این روزها با عنوان " انجمنی نیوز " و با تیتر " آخرین تئوکرات های انجمنهاي اسلامي " عنوان داشته که " ما آخرین نسل منتقد هستیم. آخرین انجمنهای اسلامی دانشجویان تئوکرات ایران " همگی جدید و بدیع می نمایدو بسیار هم جالب توجه است و شاید همگی هم مورد تایید ما باشد..
دبیران شورای صنفی دانشکده ها مشخص شدند.
با برگزاری انتخابات درون شورایی دانشکده ها دبیران شورای صنفی دانشکده های سه گانه مشخص شدند.
آقایان پیمان فیضی و صابر رستاد از ائتلاف هم پیمانان به ترتیب دبیر شورای دانشکده علوم پایه و مهندسی شدند و مرتضی سراوانی به دبیری دانشکده ریاضی برگزیده شد.
اخبار حاکی از آن است که در پی تشدید اختلافات در اردوی هم پیمانان فیضی از این ائتلاف جدا و برای کاندیداتوری دبیری شورای دانشگاه فعالیت میکند.از طرف دیگر هم پیمانان در پی جلب رای دانشکده ریاضی برای دبیری کل رستاد هستند.
انتخابات شورای مرکزی دانشگاه در آغاز سال تحصیلی برگزار خواهد شد.
صفحه نخست